عرفانفرهنگ و ادب

مفهوم آزادی در آیینهٔ شعر و اندیشهٔ استاد حیدری وجودی

نقشبند حیدری

به مناسبت ششمین سالگرد رحلت حضرت نجم‌العرفا استاد حیدری وجودی.

با نگاهی به سیر تاریخ و تفکر بشری با مفاهیمی بر می خوریم که جایگاه بلندی در قلمرو ارزش‌های انسانی دارند. به گونه مثال، عدالت، برابری، اعتماد، صداقت، نوع دوستی و …
درین میان مفهوم آزادی جایگاه برجسته و شکوهمندی دارد؛ آزادی که جان و جوهر بود و نمودِ انسان است در قلمرو هستی.
انسان در ادوار تاریخ برای پاسداری از این ارزش متعالی با سر سپردگی تلاش و مبارزه کرده است و برای به دست آوردن آن از جان مایه گذاشته است. زیرا سرشت انسان جویای کمال و احاطه بر رموز هستی و طبیعت است و هر محدودیت و قید و بندی را مانع رشد و بالندگی و کمال خویش میداند.
به تعبیری آدم نیز بهشت را با همه آسایشش به بهای رسیدن به آزادی از دست داد.
درین نوشتار نگاهی داریم به مفهوم آزادی و جلوه‌های آن در شعر و اندیشهٔ استاد حیدری وجودی شاعرِ عارفِ معاصر.


مفهوم آزادی از گذشته‌ها تا اکنون در قلمرو شعر و ادب فارسی مورد تفقد و ستایش شاعران و اندیشمندان بوده و از آن از هر چشم اندازی تعریف و تعبیری داشته اند. شاعران آزادی خواه در تحولات فرهنگی، اجتماعی و تاریخی نقش برازنده داشته اند و اثر گذاری اندیشه‌های آنان در جهت رشد و ارتقای فکری و فرهنگی جوامع و بیداری توده‌ها و ظهور تغییر و انقلاب‌ها در مقاطع مختلف تاریخ آشکار است.
مفهوم آزادی در بستر اندیشه شاعران فارسی زبان در دوره‌های گوناگون از متقدمین تا معاصران معنا و تعبیرات گوناگون داشته است که بگونهٔ مثال ابیاتی را با دریافت‌های متفاوت مرور میکنیم.

جانت آزادی نیابد جز به علم از بندگی
گر بدین برهانت باید شو بدین اندر نگر
ناصر خسرو

چه گفت آن سخنگوی آزاده مرد
که آزاده را کاهلی بنده کرد
فردوسی

به سرو كَفت كسى ميوه‌اى نمى آرى
جواب داد كه آزادكَان تهى دستند
به راه عقل برفتند سعديا بسيار
كه ره به عالم ديوانكَان ندانستند
سعدی

ای گروه مؤمنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید
چون به آزادی نبوت‌هادی است
مؤمنان را زانبیا آزادی است
مولانا

از علايق خط آزادى ندارد هيج كس
دام‌ها از ريشه زير خاك باشد سرو را
صائب

تا ز بندت شدم آزاد كَرفتار شدم
ساخت آزادى ما بند كَرفتارى ما
فروغی بسطامی

گردن آزادگان را تيغ بهتر جای طوق
مرد حق راسرفرازی باشد از دار و طناب
خلیل الله خلیلی

يك دريجه آزادى باز كن به زندانم
يك سبد پر از شادى خرج كن، كه مهمانم
سیمین بهبهانی

در بند هر که رفت شریک غمش منم
از بند هر که رست من آزاد می شوم
رازق فانی

به هرجا كه آزادى آزين شود
به نى و چرا قصه تدوين شود
ز نى و چرا پيرهن ساختند
لوايى به فرهنگ من ساختند
قهار عاصی

با مرور ابیات بالا نگاهی می افگنیم به شعر استاد حیدری وجودی و مفهوم واژهٔ آزادی در قلمرو اندیشه این شاعر آزاده.
تعبیر آزادی در فضای شعر و چشم انداز شاعرانه استاد وجودی گذشته از مفهوم کلی آن در سیمای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و عرفانی متبلور است.


استاد وجودی در روزگاری می‌زیست که جامعه درگیر فراز و فرود‌های فکری، فرهنگی و سیاسی بود و جرقه‌هایی از دگرگونی در عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را تجربه میکرد. استاد وجودی از آغاز دههٔ چهل خورشیدی به کار و کوشش جدی در زمینهٔ فراگیری دانش ادبی و آگاهی و تجربه‌های عرفانی می پردازد. دهه چهل همان دهه دموکراسی و آزادی‌های نسبی و پایان سلسله سلطنت‌های مطلقه تصویب قانون اساسی است که به احزاب اجازه فعالیت سیاسی میدهد و برای فرهنگیان نیز مجال کار و کوشش در زمینه چاپ و نشر افکار میسر میگردد.


حیدری وجودی نیز در چنین فضای مسلط سیاسی و فرهنگی با خودآگاهی انسانی با یافت و شناخت پدیده‌های اجتماعی و محیط پیرامونش با نگاه ژرف شاعرانه و عارفانه، مفاهیم گوناگون را با جانمایهٔ اندیشه بیان کرده است.


مفهوم آزادی در شعر حیدری وجودی گاه به صورت کلی به مثابهٔ یک ارزش متعالی تجسم یافته است و گاهی از منظر اجتماعی، اخلاقی، عرفانی و فلسفی به آن پرداخته است. از آن جهت که حیدری وجودی پیوند تنگاتنگ با اندیشه‌های عرفانی و جهان بینی عرفانی داشت بیشتر مفاهیم را از چشم انداز عرفان می نگریست و در کل هر مفهومی در دستگاه اندیشه‌اش رنگ و بوی عرفانی دارد.


حیدری وجودی را میتوان در ردیف آن عده از شاعران عارف شمرد که نه در انزوا و خلوت به سر می برد و نه از اجتماع و مردم دوری گزیده بود. حیدری عرفان و تجربه‌های معنوی اش را با زندگی عینی و واقعی خویش با حضور در اجتماع آمیخته بود. آنگونه که مدام این ابیات مولانای بزرگ را در جمع یاران میخواند.
مصلحت در دین ما جنگ و شکوه
مصلحت در دین عیسا غار و کوه
و یا این بیت :
چو پا داری برو دستی بجنبان
ترا بی دست و پایی مصلحت نیست
همینگونه :
بنده باش و بر زمین رو سربلند
چون جنازه نه که بر دوشت برند
حیدری وجودی ستایشگر آزادی و رهایی انسان بود از بند‌های پیدا و پنهان.

او به گونه شهودی به این باور رسیده بود که :
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هرکو را منم مولا و دوست
ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا آن‌که آزادت کند
بند رقیت ز پایت برکند
چون به آزادی نبوت‌هادی است
مومنان را ز انبیأ آزادی است
ای گروه مومنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید


مفهوم آزادی در شعر استاد وجودی در همه قالب‌ها از غزل تا دوبیتی و رباعی و مثنوی جلوه نمایی دارد و با بیان و تعبیرات شاعرانه رمزگشایی شده است.
استاد وجودی با تعهد و آگاهی در دوره‌های مختلف حیاتش محدودیت‌های اجتماعی را آنگونه که تجربه کرده بود در شعرش نیز انعکاس داده است. چنانچه در روزگار جمهوریت محمد داوود از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ دستور داده شده بود که کارمندان در وزارت غذا صرف کنند و پول مأکولات هم به فردی داده نشود. استاد اینگونه سروده بود:

کنون که نیست مرا اختیار نان خوردن
به زندگانی من خنده می کند مردن
به غیر کیفیت جان فروز آزادی
چه امتیاز بود بین گلخن و گلشن


یا این ابیات :
بهتر از صدساله شاهی است در دور جهان
با خیال خویشتن یک لحظه آزادی مرا

وجودی رسیدن به مرتبهٔ رهایی و آزادی را شایستهٔ شأن انسان میداند و دل بستن به خواهشات پست و اعتبارات دون مادی را دام و زنجیر اسارت می شمارد.

به آن معنی که میخواهد روانِ عشق و آزادی
اسارت می کند تعبیر، عنوان وزیری را
……………………..
کی شود عنقای فطرت صید کس در زندگی
دام دنیا مرگ باشد مردم آزاده را
……………………..
خطاب به میهن :
گردیده است بندهٔ فرمان این و آن
آزادی و شرافت انسان تو چه شد
…………………….
زندگی آزادی و عشق است و ترک بندگی
ای هوس در آستان غیر، مزدورم مکن
……………………..
آزادی است میوهٔ بی رنگ و بوی او
زآن بندگی سرو سرافراز می کنم

در این بیت، پیوند زیبایی و آزادی را در مفهوم اخلاقی آن چنین می یابیم:
آزاده باش چون قد موزون دلبران
در پای هر خسی سر خود را فرو مکن

وجودی باور‌های موروثی و تقلیدی، تعصب مذهبی و فکری را به مثابهٔ زندان و حصاری میداند که مانع رسیدن به حقیقت میگردد. تبعیض و خودبینی را نکوهش می کند و آزادی را راهکار نجات و آگاهی انسان میداند.

هزار شکر که از دام رنگ‌ها رستم
کشید عشق مرا از حصار مذهب‌ها
…………………..
در عشقِ عشق گر دل من بال و پر کشد
از بند ناروا و روا می کشد مرا
…………………..
آشنا با مشرب آزادگان عشق باش
تنگنای سینه ات دامان صحرا می شود

پیوند عشق و آزادی در اندیشه‌های عرفانی استاد حیدری وجودی به تعبیری همسان رنگ و بوی گل اند. هرجا حدیث عشق بر زبان آورده در حقیقت مرادش آزادی انسان است.

عشق آزادی نصیبم کرد در دنیای خویش
لاله در کارم نمی آید که لالای خودم
……………………
اختیار و عشق و آزادی ست اصل زندگی
دل اگر یاری کند چندین هنر داریم ما
……………………
به بال عقل نتوان رست از زندان آب و گل
فراسوی نظر عشق توانا می کشد ما را

به باور وی نشان مردانِ مرد، در کارزار حیات همانا از خود رهایی است با قوت و عنایت عشق.

نشان مردِ مرد از خود رهایی ست
به زور بازوی عشق توانا
……………..
به زور عشق از زندان ظلمانی تن رستم
که جز رستم بیرون می‌آورد از چاه بیژن را؟

مفهوم و تعبیر زیبای اخلاقی از آزادی را درین بیت میخوانیم :
درین چمن ثمر راستی‌ست آزادی
نوشته اند به قد کشیدهٔ شمشاد
……………….
آزادگی ما است به عالم ثمر ما
سرویم و نداریم غم بی ثمری‌ها

به باور حیدری وجودی آزادی در کل دو گونه است، یکی رهایی از محدودیت‌های اجتماعی و قید و بند قدرت‌های ظاهری و دیگری رهایی از بند جهل و تعصب و تعلقات مادی و نفسانی و رسیدن به آزادی به مفهوم معنوی کلمه. وی آگاهی از این مفاهیم را از ملزومات حیات مادی و معنوی انسان می‌شمارد و مسیری در جهت ارتقای فکری و معنوی در زندگی فردی و اجتماعی می‌داند، ‌به باور او تا هنگامی که فرد به این خودآگاهی صوری و معنوی نرسد محال است حضورش در اجتماع اثرگذار باشد. که این هر دو مفهوم را در سروده‌هایش به وضوح میتوان دریافت.
وجودی با آگاهی از نبض زمان و جریان‌های فکری روزگارش با کار و کوشش فرهنگی در حقیقت پاسدار ارزش و مفهموم آزادی بود.

در اخیر دههٔ هفتاد خورشیدی منظومه‌ای زیر نام «شکوه قامت مقاومت» از استاد وجودی به چاپ رسید که نمایانگر جهاد و مبارزه مردم در راه آزادی است و نقش مرد آزاده احمدشاه مسعود تا هنگام شهادتش، است. یاد کرد این مورد از آن جهت اهمیت دارد که در این رساله مفهوم دقیق آزادی را از منظر حماسه و عرفان با زبان و بیان فاخر و مستحکم در قالب مثنوی میخوانیم. به تعبیر دیگر روح آزاده و نگاه ژرف عرفانی و حماسی استاد در این منظومه بلند به زیبایی جلوه گر است.
چند بیت از این منظومه :

ز آزادی و عشق، نور دل است
حضور تجلای طور دل است
دلی کو که جز عشق زندان اوست
جهان برین بهر جولان اوست

دلی کو فراسوی آب و گل است
دل روشن مومن کامل است
زر و زور، دام دل پاک نیست
که در بند فتراک افلاک نیست
چنین دل که پاک است دامان او
دو عالم بود در گریبان او

در بینش عرفانی وجودی هوس‌ها و آرزو‌های بی پایان انسان به قفسی مانند است که مجال تکامل و پرواز را از وی میگیرد و قابلیتهای شدن را در وجودش زایل و نابود می گرداند. ازین چشم انداز، عرفان دریچه یی ست بسوی افق روشنایی و اوج آگاهی و رهایی تا بی نهایت.
این ابیات تبلور همین مفاهیم اند :

آزادم از بند هوس نه دام دانم نه قفس
جز تو ندارم هیچ کس شیر نیستان توام
…………………..
حیدری درین دریا خویش را بکن پیدا
فرع و اصل عرفان است نور عشق و آزادی
…………………
اگر به تار نگاهی دل تو بند شود
ز دام‌های دگر مهر من رها گردی
………………….
گر وارث ارادهٔ آزاد خود شود
آیینهٔ خدای تواناست آدمی
…………………
سلام باد به آن ملتی که آزاد است
ز دام فقر و اسارت ز دام نادانی
………………..

حیدری دلدادهٔ آزادی است و این عطیهٔ گرانبهای انسانی را در هستی خویش و زندگی مردم سرزمینش مدام ساری و جاری می خواهد.

درین دیار به ظل همای آزادی
بلند باد الهی لوای آزادی
به حق سینهٔ عشق آشنا به خاک وطن
به نور علم حقیقت نمای آزادی
مگیر از وطن حیدری خداوندا!
نسیم روح فزا و هوای آزادی
…………………


استاد وجودی آنگونه که در قالب غزل سروده‌های ارزشمندی دارد تجربه‌هایش در سرایش دوبیتی، رباعی و مثنوی و اوزان دیگر شعر عروضی نیز پسندیده و استادانه است و به وفور در این قالب‌ها نیز حضور آزادی را به زیبایی و تابناکی آن میتوان دید.


در فرجام این نوشتار که مروری بود اجمالی به مفهوم آزادی در شعر استاد حیدری وجودی، این معنی را در آیینه رباعیات و دوبیتی‌هایش نیز با مثالهایی می نگریم و میخوانیم.

آیینهٔ فطرت آشنا آزادی‌ست
امواج نگاه مصطفا آزادی‌ست
در پرتو نور سبز عشق و ایمان
دریاب که معنی خدا آزادی‌ست

گرمی نگاه آشنا آزادی‌ست
هر جلوه که هست دلربا آزادی‌ست
اسلام، کمال اولیا آزادی‌ست
فریاد رسای انبیأ آزادی‌ست

از هر چه به غیر خود رمیدن عشق است
خود را در خویش آفریدن عشق است
آزادی و عشق وارث یکدیگرند
چون سرو ز خویش سر کشیدن عشق است

آزادی و عشق آدمی بازی نیست
غیر از شدن و کمال خودسازی نیست
نشکسته طلسم نفس حیوانی را
با کشتن مرد و زن کسی غازی نیست


خطاب به درهٔ پنجشیر مظهر آزادی:


الا ای درهٔ آزاد مردان
تجلی گاه علم و عشق و عرفان
به چشم روشن معنی شناسان
تویی آیینه‌ای روح خراسان

جهان پر از هیاهوی تو دیدم
به هر جا جلوه گر روی تو دیدم
ز آزادی مطلق چون زنم دم ؟
دو عالم بستهٔ موی تو دیدم

نوشته های هم‌سان

هم‌چنان بنگرید
Close
Back to top button