اسلام شناسی

پیامد های فاجعه‌بار استبداد دینی

دکتر محمود غزالی

هویداست که استبداد،از هر نوع و گونه یی  که باشد ،پر از جنبه های منفی و اثرات زیانبار اجتماعی و فردی است.  در ساحه فردی پیامد استبداد بر شخصیت و زندگی افراد خرد کننده و مانع رشد اخلاق و فضیلت هاست. این واقعیتی است که هیچ عاقلی آن را انکار نمی کند. در آموزه  های دینی نیز استبداد  امر مذموم و محکومییست زیرا پیامد استبداد برای دین، دانش، مجد، مال، اخلاق، ترقی، تربیت وآبادانی ویرانگر است.

اکثر علما وپژوهشگران غربی در تاریخ طبیعی وادیان به این نتیجه رسیده اند که استبداد سیاسی از استبداد دینی برمی خیزد وگروه اندکی از آنان می گویند که اگر استبداد دینی مولد استبداد سیاسی نباشد دست کم با هم برادر وهمسر بوده وبه یکدیگر نیازمند می باشند وهرکدام دیگری را در ذلیل گردانیدن مردم یاری می رسانند؛ زیرا اولی بر دل ها و دومی بر پیکرها حکومت می کند.(طبائع الاستبداد)

اما اندیشمندان اسلامی به این باوراند که چنین برداشتی تهمتی بر دین وآموزه های دینی است؛ زیرا اربابان کلیسا وفقهای دربار وجریان های اسلامی اند که چیزهای از خود بنام اسلام ودین افزوده اند که ادیان الهی به ویژه اسلام از آن بیزار است.

اما آن عده اندیشمندان غربی  که چنین می اندیشند معذوراند، برای اینکه قضاوت این افراد نسبت به کردار، گفتار و واقعیت های جامعه مذهبی است نه جوهر دین. متاسفانه که مردم دنیا رفتار، کردار ،گفتار ،منش و کنش روحانیون وپیروان ادیان را می بینند وآن ها را ملاک سخن قرارمی دهند نه حقیقت دین را. اما اندیشمند اصلاح طلب مسلمان عبدالرحمن کواکبی معتقد است که استبداد دینی وسیاسی همکار یکدیگر اند ومردم را به جایی می کشانند که حاکم ستمکار را همچون خدای معبود، تعظیم وعبادت کنند وهمین امر در امت های پیشین سبب شده بود که مستبدان متناسب استعداد ذهن وفهم رعیت، ادعای الوهیت نمایند. در نظر کواکبی از میان رفتن یکی از دو استبداد، نابودی آن دیگری را در پی خواهد داشت.(طبائع الاستبداد)

آنچه مسلم است این است که انسان آزاد آفریده شده است و طبیعت او به گونه ای است که اجبار را نپذیرفته وبا استبداد که بن مایه شیطانی دارد سرسازگاری ندارد. یکی از مزایای آموزه های قرانی درحوزه دینداری وایمان هم همین است که فرمود:(لا اکراه فی الدین) “در دین اجبار نیست”. بناء هرکس ویا گروهی که  بر خلاف دستور الهی عمل کند محکوم به شکست بوده ونه تنها به دین خدمتی نمی کند بلکه ریشه دین را با تیشه جهل به احکام دین می کند.

امروز امارت استبدادی طالبان، بسان دیگر مستبدان تاریخ، دین وآئین الهی را ابزاری برای سواری ملت مسلمان افغانستان ساخته  وهمواره سخن از دین می گوید. سخن از دین گفتن برای این گروه برای این نیست که آنها عاشق ودلباخته دین اند بلکه بخاطر ترویج افکار واندیشه های قبیلوی بنام دین درمیان مردم متدین افغانستان می باشد. زیرا این جریان، دین را بهترین وسیله برای تحمیل هویت قومی و خواسته های خویش بر اقوام وگروه های دیگر در کشور می دانند.

سخنرانی های رهبری امارت استبدادی طالبان پس از تسلط بر کشور ثابت ساخت که حتی بزرگان این گروه از دین ودیانت چیزی نمی دانند چه رسد به افراد عادی وعساکر بیسواد آنها  که فرسنگ ها از الفبای دین وسواد بدوراند.چنانچه همه ملت افغانستان دیدند که حتی خلیفه وامیرشان توانائی درست قرائت کردن یک آیت قران را ندارد، وتا کنون کسی در رسانه ها ندیده است که حامیان امارت طالبان برای کارنامه های خویش استدلال دینی ومذهبی کنند. از همه جالب تر اینکه این گروه دین را ابزار ومرکب برای رسیدن به اهداف خود ساخته اند اما توانائی و سواد لازم برای  استدلال دینی را ندارند.

 نگارنده که رویدادهای روزانه را تعقیب می کنم تا کنون ندیده ام که مدافعان سینه چاک امارت طالب در برابر کارنامه های عجیب وغریب خود استدلال دینی کنند. در عوض اما همواره به جای ارجاع به ارزش ها و آموزه های دینی، افغانیت وفرهنگ بدوی ومنحط  آنرا معیار قرار می دهند وجالب اینکه آنرا معادل اسلام می دانند.

در اثر استبداد دینی حاکم در کشور متاسفانه تعداد زیادی ازعلمای دین ویا بهتر بگویم عالم نماهای کم سواد که هر ازگاهی خود را می فروشند و  گاه حامی   نظام جمهوریت میشوند و زمانی سرباز وفادار به امارت، با تفاسیر وبرداشت های نادرستی که از مفاهیم دینی دارند، برای توجیه کارنامه های جنایت بار امارت طالبان گلو پاره می کنند که چنین رفتاری  نه تنها  انحراف ازمسیر الهی و سبب  نارضایتی او تعالی است  بلکه سبب بی اعتبار ساختن و یا به تعبیر دیگر زنده به گور کردن آموزه های اخلاقی اسلام و مایۀ فساد ونفرت مردم از دین وتعالیم آن گشته است .

تمام کسانی که در شهرهای کوچک وبزرگ افغانستان زندگی می کنند می بینند که توجه مردم به دین وفعالیت های دینی پس از تسلط طالبان نسبت به گذشته کمتر شده است. یکی از سابقه داران نهضت اسلامی افغانستان در رخنامه اش نوشته است که ما پیش از آمدن طالبان در مسجد محله ما حلقه ترجمه وتفسیر قران کریم داشتیم اما پس از تسلط این گروه حلقه ما از هم پاشید وکسی حاضر به آموزش ترجمه وتفسیر قران نیست  واین باعث شد  که ملای مسجد جلسات تدریس را تعطیل   کند.

 با مراجعه به‌ رخنامه های کاربران فیسبوک  درخواهیم یافت که بیشتر جوانان افغانستان پس از تسلط طالبان وظلم وستم فزاینده این گروه که بر مردم به ویژه زنان، روشنفکران وکارمندان حکومت های سابق روا می دارند، باعث شده که جوانان از دین و آموزه های دینی فاصله گرفته وتعدادی حتی آنرا انکار کنند. که این امر باعث نگرانی اندیشمندان ودعوتگران اسلامی شده است.

آنچه مسلم است این است که انسان آزاد آفریده شده است و طبیعت او به گونه ای است که اجبار را نپذیرفته وبا استبداد که بن مایه شیطانی دارد سرسازگاری ندارد. یکی از مزایای آموزه های قرانی درحوزه دینداری وایمان هم همین است که فرمود:(لا اکراه فی الدین) “در دین اجبار نیست”. بناء هرکس ویا گروهی که  بر خلاف دستور الهی عمل کند محکوم به شکست بوده ونه تنها به دین خدمتی نمی کند بلکه ریشه دین را با تیشه جهل به احکام دین می کند.

طالبان بخاطر جهل به احکام دین وعدم اگاهی از اولویت های دینی، خود وملت افغانستان را با مشکلات وناهنجاری های زیادی دچار کرده اند. مردم، نانی برای خوردن ولباسی برای پوشیدن ندارند اما مجبور اند که ریش بگذارند وعمامه بر سرکنند.

 زنان از حق تحصیل  و از همه حقوق انسانی و اساسی (دینی ومدنی)  محروم ساخته شدند و در عوض اما  مجبور اند که چادری که محصول فرهنگ بدوی قبائل پشتون است  را  بنام حجاب اسلامی، برسر کنند. آیا در چنین زمان وچنین وضعیتی اولویت برای یک جامعه اسلامی وحکومت اسلامی ریش وعمامه است یا امنیت جانی و روانی ملت؟

نوشته های هم‌سان

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button