اسلام شناسی

فاشیزم دینی در خدمت فاشیزم قومی

دکتر محمود غزالی

قرائت های فاشیستی از دین، قرائت جدیدی نیست که در دنیای ما رواج یافته باشد بلکه ریشه در عمق تاریخ اسلام دارد، خوارج گروهی از فاشیستان دینی بود که در برابر امام علی قیام کرده وقرائت خود از دین را تنها قرائت درست می دانست ودیگران را به جای دیالوگ ومباحثه از دم تیز شمشیر می کشیدند. این قرائت با مرور زمان پیروانی درمیان مسلمان ها داشته وهیچگاه نابود نشده است و درمناطقی رونق بیشتر یافته که عقب مانده تر وبیسوادتر اند، وامروز هم کمافی السابق در مناطق محروم وعقب مانده جهان اسلام چنین قرائتی رواج داشته و پیروان سرسختی هم دارد که بخاطر قرائت خویش می خواهند تا حد ممکن “غیر خودی” را حذف کنند تا جامعه یکدست اسلامی تحقق یابد؛ زیرا از نظر این ها دنیا و اهل آن یا دوست اند ویا دشمن و راه سومی‌ای وجود ندارد. فاشیست های دینی واژه های “کافر” و”مرتد” را در مفهوم سیاسی – در غیر ماوضع له – برای تسویه حساب با افراد وجریان هایی که حاضر به همراهی وهمکاری نیستند سخاوتمندانه به کار می برند. که نمونه های بارز این گونه جریان ها وهابیت و دیوبندی ها در شبه قاره هند است. گروه طالبان پیروان سرسخت چنین قرائتی از دین هستند، گرچه در ادعا خود را پیروان مکتب اعتدالی احناف می دانند اما در حقیقت و واقعیت پیروان دیوبندیت متاثر از وهابیت اند، که شاهد مدعای ما واژه هایی است که این ها هرازگاهی برای ترور فکری وسیاسی مخالفان خود استفاده می کنند مانند کافر ومرتد، در حالیکه در مکتب احناف هیچ کس از اهل قبله را نمی توان تکفیر کرد و این یکی از اصول اعتقادی مذهب احناف به حساب می آید.

اینکه چرا فاشیزم دینی در افغانستان ومناطق پشتون نشین پاکستان رونق بیشتر یافته است؟ برای این است که فاشیست ها ساده انگار و بیگانه‌ستیزاند و چنین روحیه‌ای در میان قبائل وعشایری که وابستگی قومی وعشیره ای شان از همه چیز برای شان مهمتر است، گهواره خوبی برای رشد می یابد، به همین لحاظ قبائل وعشائر را می توان مناسب ترین محیط برای رشد فاشیزم دینی به حساب آورد.

اما آنچه این مشکل را در کشور ما پیچیده‌تر می سازد پیوند فاشیزم دینی با فاشیزم قومی وقبیلوی است؛ روسای قبائل وحزب افغان ملت با این اندیشه که افغانستان از آن افغان ها است وافغان ها پشتون ها هستند، تمام اقوام دیگر افغانستان را که هزاران سال پیش تر از قبائل پشتون دراین سرزمین زندگی می کرده اند، ازافغانستان ندانسته و مهاجر می پندارند و برای شان هیچگونه حقی قائل نیستند. اگر در برهه های از تاریخ دوصد ساله این کشورکسانی از اقوام دیگر به قدرت تکیه زده اند با مخالفت و جنگ این قوم روبروشده اند اما درعصر حاضر با استفاده از منافع استخباراتی کشورهای منطقه ومدارس پاکستان که خاستگاه اندیشه های فاشیسم دینی در جهان اسلام است توانسته اند قرائت فاشیستی خود را در میان قبائل پشتون که در افغانستان وپاکستان حضور دارند رواج دهند وتبدیل به یک مشکل برای کشور وجهان شده اند. همان‌گونه که فاشیزم سیاسی اروپا را به کام نابودی سوق داد، فاشیزم دینی هم دارد افغانستان و منطقه را به سوی نابودی سوق می‌دهد. گروه طالبان و برخی از پیروان حزب افغان ملت از چنین قرائتی استفاده اعظمی برده و میان افغانیت و اسلامیت درهم آمیزی کاملی ایجاد کرده وهرگونه انکار وقیام در برابر افغانیت را قیام در برابر اسلامیت دانسته وطرف را تکفیر می کنند. وبا این کار میان فاشیزم دینی و فاشیزم قومی درهم آمیزی و وحدت ایجاد کرده که متاسفانه ملت ما را به پرتگاه سقوط وزوال ابدی سوق داده اند.

اما قرآن کریم و تعالیم والای اسلام یکسره با قرائت فاشیستی از دین خدا مخالف است وبلکه به جای سیاست سرکوب وادغام کاملِ اجباری و منفعلانۀ باورها، الگوها وسبک های زندگی آدمیان، از فردانیت وخود مختاری انان حمایت می کند و به پیامبراکرم هم گوشزد می کند که اگر خدا می خواست جامعه را یکدست سازد و همه را به یک باور وعقیده معتقد سازد، خودش چنین می کرد؛ لذا نباید پیامبر آدمیان را برای پذیرش دعوت خود ملزم سازد.

اما مدعیان دینداری امارت طالبان با قران وتعالیم والای اسلامی گزینشی و انتزاعی تعامل می نمایند واسلام مسخ شده‌ای بوجود آورده اند که بر”غیریت سازی” و ” تکفیرگرایی”استوار است.

زمانی آدمی به عمق فاجعه پی می برد که نگاهی به وضعیت جریان های اسلامی افغانستان بیاندازد. جریان  هایی که دربیست سال گذشته با طالبان و جنگ و جنایت های شان سرسازگاری داشتند و تریبون های خوب و منبرهای تبلیغاتی فعال برای طالبان به حساب می آمدند، امروز از ترس قرائت فاشیستی طالبان از دین، به کشورهای خارجی پناهنده شده اند، به گونه مثال اعضای ارشد جمعیت اسلامی افغانستان به خارج از کشور رفته اند، اگرچه که یگانه تلویزیون این حزب در خدمت طالبان قرار دارد. اعضای ارشد جمعیت اصلاح افغانستان به ترکیه پناهنده شده اند، واحزاب دیگر یا تسلیم شده اند و یا این که در مغاره ها خزیده اند. امیدواریم که خطر چنین قرائتی از دین را جریان های اسلام سیاسی در جهان اسلام و افغانستان درک کنند، واین واقعیت تلخ را بپذیرند که چنین قرائت هایی نه تنها خدمتی به اسلام و مسلمین نمی‌کند بلکه چهره تابناک اسلام را تاریک ساخته و اسلام عزیر را در قطار مکتب های ضد انسانی قرار می دهد.

نوشته های هم‌سان

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button