سیاست

کلوخ بن و مرداب کمک ها

افرا

افغانستان اسیر در چنگال تروریسم، افغانستان زیر پای اشغال پاکستان و بلاخره افغانستان ورد دهن  تمسخر آلود بایدن[1]؛ از ناروایی ها و اجحافی حکایت دارد که نه به دلیل امروز که به کشت محیلانه‌ای دیروز و سیاست گزاری های ناکام پسا طالبانی از بنِ عجولانه تا دوحه‌ای حاتم بخشانه نشان دارد.

چهار سال پیش حامد کرزی در مصاحبه‌ای با دویچه ویله آلمان، عدم اشتراک طالبان در کنفرانس بن را اشتباه عنوان کرده بود ولی آیا میتوان این اظهارات را درست دانست؟ کرزی در نقش یک تسهیل‌گر با میلان قومی‌اش و پس از او غنی با آن وقاحت تبارگرایانه، هر دو در کنفرانس بن دست بلند و بسیار باز داشتند. این دو، دو رأس از مثلث کرزی – غنی – خلیلزاد را در جریان کنفرانس بن تشکیل می‌دادند که با چندتای دگر همه حامل یک تبانی بودند. مگر صلح بن با تفسیر کانتی از معاهده‌ای صلح[2] در لابلای مواد به اصطلاح مورد توافق مردم همان (کلوخ در آب ماندن و ازآن گذشتن[3]) نبود؟ آیا نمی‌توان ادعا کرد که کنفرانس بن دیوار را از بیخ و بن کژ نهاد و افغانستان را به بن بست کشانید؟ درافغانستانِ درحال گذار، رسیدن به صلح با تطبیق عدالت انتقالی ممکن و میسر بود ولی بذل و بخشش در شروع و دل‌آسایی کرزی از ناقضین حقوق مردم این بخت را از همه گرفت و تمام حقوق مردم افغانستان نقض شد[4]. حالا بعد از بیست سال باز مردم اند که به عنوان قربانی گوشت دهن توپ گشته اند. جنگ‌سالار و ناقضین حقوق انسانی، طالبان و انتحارپروران زیر پرچم آزاردهنده‌ای طالبی همه و همه خون مردم را نوشیده و چاق‌تر از قبل شده اند.

تطبیق عدالت انتقالی یکی ازروش های بود  که میتوانست با تطبیق درست آن به میکانیزم های زمینه ساز صلح وآشتی و درنهایت توسعه افغانستان پسا طالبان رسید، ولی متأسفانه چشم بستن حاکمان و نیز عدم آگاهی که از بالا به پایین به صورت آگاهانه اعمال شد که سبب ناکامی این پروسه گردید.

خبر رسیده‌گی به قضایای جنایات ضد بشری در لاهه در این گذرگاه نوید بخش است ولی بسیار به یک نوشداروی بعد از مرگ می‌ماند. گسست و پراکندگی تند تند سیاست افغانستان زمینه‌ای پیوند دهی منطقی علت ها و معلول ها  را از مردم گرفته و خوشباوری های مردم ناپرسای افغانستان در جولان منفعت طلبان و سایر دلالان سیاسی از رهبران فاسد جهاد گرفته تا حریصان و زراندوزان کرسی های دولتی و پارلمانی و غرب آمده‌گان دریوزه مشرب چنان سرنوشتی را همیشه برای افغانستان رقم زده است که تعبیر صلح برای مردم فاصله بین دو اشغال است و بس.

 خاک افغانستان فقط مثل بازار برده فروشان قدیم از این دست به آن دست می‌شود و قدرت های منطقه و غرب با تجربه گرفتن از خامی، معامله پذیری و نا اندیشی اکثریت و توده‌ای مردم فقیر به سرعت تغییر جهت داده و شعار عوض میکنند. آن‌گاه که حادثه‌ای یازدهم سپتامبر روزگار امریکا را سیاه کرده بود و اروپا چهار چشمی مراقب مبادایی ها بود، به سرعت دست به کار شدند و ناشیانه از کنفرانس بن و خیمه‌ای لویه جرگه تا قطع‌نامه های شورای امینت و حضور ناتو و تشکیل آیساف یک شبه همه را ردیف کردند. کرزی با عنوان خوش‌پوش‌ترین رئیس جمهور جهان به خورد مردم داده شد و شعار های فریبنده‌ای حکومت داری خوب و حقوق بشر و قانون‌مداری راه خود را در ادارات و دفاتر و کنفرانس ها باز کرد. چه پول ها که هدر نشد و چه خریطه ها که پر نگردید. ارسال مشاوران بی‌کفایت، زوار در رفته  و نا آگاه به امور افغانستان از کشور های مختلف با درجه های نه چندان درخشان تحصیلی، ناهماهنگی های نیرو های ائتلاف و آیساف با رهبری های شش ماهه کشور های مختلف و رقابت های بین البینی میانشان، عدم تمرکز بر فقرزدایی منیحث بزرگترین عامل سربازگیری از طرف مخالفین افراطی، نگرش سطحی برای برجسته سازی عناصر دموکراتیک و‌ آزادی های شهروندی بدون سرمایه گذاری روی آگاهی عامه و بیداری ملی در سرتاسر افغانستان نه فقط  شهر کابل، سیاست‌گذاری های نا متوازن و ایجاد موانع برای عدم تشکیل یک اقتصاد تولید محور و باز شدن دهلیز های اقتصادی (به اساس گفته های فردین هاشمی رقابت باز کردن دهلیز های اقتصادی برای دولت افغانستان در تناسب به بسته های کمکی امریکا برای تجاری که مال التجاره‌ای خودشان را به خارج از افغانستان می‌فرستادند، ناممکن بود) [5]

ناشی گری ها از بیرون و درون چنان بی شمار است که مثنوی هفتاد من کاغذ میشود و از حوصله‌ای یک نگاشته‌ای کوتاه برون است ولی آنچه درد آور است، شنیدن سخنان بایدن و نمک پاشیدن بر زخم های مردم افغانستان است که به اصطلاح پشتو زبان ها: «اوس  پر موژ ملندی وهی» .

امریکا به عنوان خود کوزه‌گر و کوزه‌خر و خود گل‌کوزه با وجود تبانی ها، تعیین و تغییر استراتیژی متناسب به  منافع مقطعی و دراز مدت خودش، تعیین خلیلزاد بی معرفت و محیل که در معادله های سیاسی اندک واقع نگری  متکی بر وجدان را تمثیل نتوانست، زمینه سازی برای تسلیم دهی قدرت به طالبان از دوحه تا امروز، ارسال بسته های کمکی و ارسال هدیه های غیر مستقیم به طالبان، شفاف نبودن ارسال پول بدون حسابدهی به سیگار و سایر نهاد ها  و قمار زدن بر سرنوشت نیم نفوس افغانستان (زنان)، قربانی کردن جوانان افغانستان (سربازان اردوی ملی ،‌ پولیس ،‌ فعالین مدنی، ‌قضات وکلای مدافع و سایر فعالین حقوق بشری) و در نهایت به قهقرا کشاندن نسل بعدی افغانستان و معامله گری با پاکستان به عنوان تامین کننده‌ای منافع‌اش در منطقه چنان خواب بُردگی از وجدانش به نمایش گذاشت که نه با برچسپ های دموکراسی و حقوق بشری و نه حتی با منافع ملت آمریکا زدودنیست.

 روند تخلیه افغانستانی ها هرچند ضروری و انسان‌مدارانه است، اما در یک تعمق ژرفتر نمادی از بستر سازی برای طالبی است که بدون هیچ گونه دغدغه و مزاحمت به امارت تعریف شده‌اش توسط دیوبندی های پاکستان و مدرسه رفته های حقانیه ادامه داده و آنچه برای ضحاکِ هفت سر ترورزیم نیاز است، فراهم می‌سازد. افغانستان بدون نخبه هایش یعنی بهشت برای طالب و یک سرزمین وسیع بی دردسر برای برنامه های شوم بعدی.

فراموش نکینم این خیل تازه از افغانستان فرار داده شده یا در بیان مناسب‌تر تعبیدیان اجباری بیشترشان کسانی اند که تا آخرین لحظه به فردای بهتر ایمان داشتند و برایش سرمایه گذاری کرده بودند. آنها بخاطر آیندۀ بهتر، بیرون از افغانستان تحصیل کرده بودند و برگشته بودند، وقت گذاشته بودند، امیدوار بودند و برای  تعادل حقوق شهروند و اصول دولت‌داری مبارزه می‌کردند و برون شدن از افغانستان را راه حل نمی‌دانستند. اینان خار چشم تمام افراط‌گرایان و طالب اندیشانی بودند که با مجهز بودن به دانش و درجه های تحصیلی بالا چشم بصیرتشان به مراتب از غرب آمده‌گان دو دهه‌ای پسین که دولا دولا زیر چتر بن در دهه های کهولت سنی محکوم به پیرخانه های اروپا و امریکا و سیاهی لشکر اقلیت های مهاجر به عنوان (نخبگان) به خورد مردم خسته از تحقیر سیستماتیک و تنزل بخشی خاص طالبی (هتک حرمت از سیلی و شلاق گرفته تا زندان وشکنجه و کف پایی و کافر و باغی خواندن ها) داده شدند. اینان بودند که  تصمیم داشتند در افغانستان بمانند و بلاخره این زمین را برای شان سرزمین بسازند . خانه ای شان، میز کارشان [6]، قهوه خانه‌ای شان، کتابخانه‌ای شان، درس و مشق شان و بلاخره همه‌ای آینده‌ای شان را همانجا پیریزی کرده بودند. فراموش نکنیم که این تصمیم قمار گونه با وجود انفجار و انتحار گرفته شده بود و شور زندگی برای حس بودن در وطن خودشان، همچنان آنان را سرپا نگهداشته بود.

این نسل امیدوار که حالا در بند اسارت طالبان یا هم در لست انتظار تخلیه و یا نیز مسافر غربت ناخواسته‌ای عجولانه (بدون برنامه با یک بکس پشتی و یکدست لباس تن) اند، مگر می‌تواند تسلی یابد و قرار بگیرد. مگر این شهروند های صبور و امیدوار چرا باید در یک تند باد برخواسته از طیاره های امریکا از جای و جایگاهشان کنده و فرسنگ ها دور افگنده شوند که یک اقلیت جاهل و مزدور قریب هفتاد و پنج هزاری بیایند و در افغانستان از کابل تا پنجشیر تا امتداد هرات و قندهار و دایکندی و بدخشان جا خوش کنند و مردم را بکوچانند و برانند. حتی این انتقال دادن ها و برنامه های تخلیه تهوع آور است. طالبی که نیروی هوایی نداشت چنان بزرگ انگاری و مشاطه آرایی شد که همه فکر می‌کنند گویا پیروز شده اند. مگر بهتر نیست که این هفتاد و چند هزار روبوت جنگی  ومزاحم را که از رهبر بی‌روی و بی‌هویت شان تا سخنگوی همه کاره و بیکاره که مگس هر دوغی (چون مگس در دوغ ما افتاده ای[7]) است، برون رانده تا جغرافیای افغانستان به اهالی آن دیار، به تمام مردم افغانستان تعلق بگیرد؟

 مگر چقدر دگر باید وطن و کاشانۀ خود را رها کرده و برون بروند که طالب مزدو، طالب بی تلخه، طالب بی سواد در آن کوهستان های زیبا برای خودش بهشت افراط گرایی و برای خوشامد پاکستان صوبه‌ای پنجم با خشتک کشال های نوکر مآب خودش تدارک ببیند؟ افغانستان از مردم افغانستان است نه از پاکستان و نوکران خوشخدمت و خیانت کارشان و نه هم از مرغابیان پیر گشته در غرب که دنیا را آب بگیرد، آنها را تا بند پا است.

افغانستان از آن مردمی است که ماندند و صبورانه در انتظار بهار توکل شان را به خداوند کردند. هم مسجد رفتند و هم سرود خواندند. اینان مردم افغانستان اند و افغانستان باید برای آنها پس داده شود و چنین روزی می‌رسد.

آنروز بایدنی نیست که صدا های برآمده از بالا و پایانش بی مفهوم و ناسنجیده به آدرس درد های مردم ما حواله شود.

به امید پیرزوی مردم افغانستان در کشورشان و راندن شر از در و پیکرشان‌.


[1] اشاره به اظهارات اخیر بایدن در مورد این‌که افغانستان سرزمین از نظر افتاده‌ای خداست.

[2] هیچ پیمان صلحی که به صورت سرّی متضمن یک جنگ آینده باشد، نباید معتبر باشد. (درآمدی برصلح جاودان کانت اثر کارل یاسپرس ص. 17)

[3] کلوخ (گل خشک که در مقابل آب مقاوم نیست) ماندن و از آب تیر شدن اصطلاح معمول در میان مردم افغانستان است که در مورد ناشی گری و حرکت بدون آینده نگری بکار میرود.

[4] https://da.azadiradio.com/a/26610892.html

[5] https://fb.watch/gfJbsYK5i2/

[6] https://www.youtube.com/watch?v=_JVXuEbC0IIاشاره به آهنگ کابل از خانم زهرا الهام برنده‌ای  «ستاره‌ای افغان رقابت سرود خوانی میان جوانان در دو دهه ای اخیر».

[7] اشاره به شعری از حضرت مولانا.

نوشته های هم‌سان

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هم‌چنان بنگرید
Close
Back to top button