تاریخ افغانستان

لویه‌ جرگه یا زنجیر اسارت مردم سالاری

دکتر سینا دلیری استاد دانشگاه

در جامعه یی که بنیادش بر جعل تاریخی گذاشته شده باشد، جعل و تحریف و دروغ به سنتی تبدیل می شود اجتناب ناپذیر و هر روشی را باید در بوته جعل و تزویر به آزمون گرفت و ملاک درستی و نادرستی پیرامون آن را فقط از منظر تحریف و ریا باید به داوری نشست.

مر مرا تقلیدشان برباد داد

ای دو صد لعنت بر این تقلیدباد

هر پدیده یی که بانفی گذشتهٔ خود نتواند سیر تکاملی بپیماید و بالنده تر و پویاتر از گذشته خویش باشد، مخلوق ناتمامی(ناقص الخلقه)بار می آید که نه تنها کارایی و سازندگی نخواهد داشت، که عقدۀ مزمن و دمل چرکینی می گردد که پیکر سالم خودی و پیرامونش را نیز به آلودگی کشیده و چیزی جز درماندگی روی دستان ناچارگی تاریخی باقی نه خواهد گذاشت.

اینجا سخن از «لویه جرگه» است، لویه جرگه به اصطلاح تاریخی و عنعنوی یا همان سنت جعل شدهٔ تاریخی که نه از اصالت تاریخی برخوردار است و نه هم از مشروعیت ملی و مردمی. فقط زنجیری است که برپای دمکراسی(مردم سالاری)بسته شده و مارا در سنت دست و پاگیر قبیله یی ناسازگار با روند تکامل تاریخی میخکوب نموده است و مخالفت با این روش نامطلوب نامشروع، مشروعیت بخشنده استبداد و انحصار و برتری جویی برخاسته از سنت متحجر و سنگواره اندیشانه قبیله‌یی، از دید قبیله پرستان در حکم ارتداد و گویا خیانت ملی دانسته می شود. چون در سنت و باور قبیله‌یی هر نگاهی که جایگاه و پایگاه قبیله را زیر پرسش ببرد و دچار مخاطره نماید، سزاوار همین مذمت پنداشته می شود.

بله، سخن از جعل تاریخی یا تقلید وارونه و بوزینه وار از سنت و میراث پسندیده‌یی است که سده ها پیش از امروز بر  مبنای اراده و رأی گروهی از نخبه ترین بزرگان و مهان جامعه در چهارچوب ساختار نظام سیاسی استوار گردیده بود. یعنی «مجلس مهستان» یا شورای بزرگان سیاسی. آری، «لویه جرگه» الگوی بدل یا نسخه وارونه و دگرگونه‌یی از «مجلس مهستان»با سنت دست و پاگیر قبیله‌یی است که جز مشروعیت بخشیدن به ساختار  نامشروع حاکمیت‌های قبیله‌یی نقش دیگری نیز نداشته است.

«مجلس مهستان»

مِهستان(مِه/Meh: بزرگ) (مِهست/Mehest: بزرگترین) (مِهستان//Mehestan: بزرگترینان). (ویکیپدیا،دانشنامه آزاد).

در باره «مجلس مهستان» دیدگاه های گوناگون و متفاوتی وجود دارد؛ برخی از دانشمندان و پژوهشگران به این مجلس قدامت بیشتری قایل بوده و ریشه تاریخی این مجلس با اقتدار را به دوران مه آباد پیوند می زنند و به این باور اند که مجلس مهستان در زمان مه آباد ایجاد گردیده است و از صلاحیت فوق العاده در نصب و عزل پادشاهان برخوردار بوده است. چنانکه عزل پادشاه گرجاسپ و نصب ارجاسپ به جای او یکی از نمونه های فعالیت و مظاهر قدرت این مجلس در تاریخ به حساب می رود. فردوسی بزرگ در باره قدامت مه آباد چنین بیان نموده است:

نهم پشت زرتشت پیشین بُد او

مه آباد پیغمبر راست گو

نگاه دیگری پیرامون مجلس مهستان این است که: «نزدیک به دو قرن از پایان کار بزرگ‌ترین حکومت جهان یعنی هخامنشیان می‌گذشت و ایران به دست سلوکیان وارثان اسکندر اداره می‌شد. اشکانیان، زنگ خاتمه این سلسله شدند؛ حکومتی که از خراسان برخاست و اتحادی با اقوام و قبایل ساکن در مرزهای قدیمی ایران ایجاد کرد و سلوکیان را از سرزمین‌هایی که زمانی متعلق به هخامنشیان بود دور کرد. همین اتحاد، باعث شد تا اشکانیان مجلسی از اعیان و بزرگان تشکیل دهند تا انتخاب شاه به تأئید همگان برسد. ما این مجلس را به‌نام «مَهستان» می‌شناسیم».(ظهوری، محسن، سایت تحلیلی عصر ایران).

همین گونه جای دیگری در زمینه چنین ابراز نظر گردیده است: ««ژوستن» مورخ رومی می‌گوید «تیرداد اول» این مجلس را بنیان گذاشته؛ یعنی دومین شاه اشکانی که نسب او را به اردشیر دوم هخامنشی رسانده‌اند. اما «جرج راولینسون» تاریخ‌نگار انگلیسی «مهرداد اول» ششمین شاه اشکانی را بانی تشکیل این مجلس می‌داند؛ هم او که اشکانیان را از دولتی کوچک به یک شاهنشاهی جهانی از هند تا عراق امروز رساند و شد رقیب جدی امپراتوری بزرگ روم.

مهستان از ترکیب دو مجلس مشورتی شکل می‌گرفت؛ مجلسی متشکل از مردان جوان خانواده سلطنتی و مجلسی دیگر که سران روحانی و بزرگان قبایل و اقوام اعضایش بودند. کار این مجلس مشخص بود؛ وقتی قرار بود جانشینی برای پادشاه تعیین شود یا عزل یک پادشاه را به مشورت و رأی‌ بگذارند. مهستان، بازوی اتحاد در سلسله اشکانیان بود و به پادشاه برای حکمرانی بر این قلمروی وسیع مشروعیت می‌داد. مجلسی که نقشی مهم در دوام اشکانیان داشت؛ آن‌ها در مواردی که وارث سلطنت مشخص نبود، شاه را تعیین می‌کردند و قدرت‌شان در عزل پادشاه هم واقعی بود و چندباری شاه ایران را از حکومت ساقط کردند. «پلوتارک» مورخ یونانی می‌گوید وقتی «مهرداد سوم» در بی‌رحمی و سفاکی افراط کرد و با کمک ، همین مجلس او را عزل و «اُرُد» را به شاهی انتخاب کرد. البته عزل یک شاه به این آسانی هم نبود و در آخر شمشیر حرف اصلی را می‌زد. مثلا گرچه تلاش‌های «مهرداد سوم» برای رسیدن دوباره به قدرت نتیجه نداد، اما وقتی مجلس مهستان «اردوان سوم» را به دلیل شکست از رومی‌ها عزل کرد، او در گرگان سپاهی جمع کرده دوباره خود را به قدرت رساند.

مجلس مهستان وظیفه داشت تا فرزند ارشد پادشاه را برای سلطنت برگزیند و اگر پادشاه پسری نداشت یا در مواردی این مجلس آن فرزند را لایق سلطنت نمی‌دانست، برادر او به شاهی انتخاب می‌شد. همانند «اُرُد اول» که سلطنت را از برادر رانده شده خود «مهرداد سوم» گرفت.»(منبع بالا).

روایت دیگری در زمینه چنین تصریح نموده است: «پارلمان ایران در دوره اشکانیان نخستین نشست خود را در نوروز سال ۱۷۳ پیش از میلاد با حضور مهرداد یکم – شاه وقت – برگزار کرد و نخستین برنهاده یا مصوبه آن انتخابی کردن شاه بود. برکناری شاه نیز در دست همین انجمن قرار گرفت، البته در شرایطی از جمله خیانت به کشور، ناشایستگی و نیز دیوانگی، بیماری سخت و از کار افتادگی. ایران در آن هنگام دارای دو نشست گاه یا مجلس بود. انجمن شاهزادگان و انجمن بزرگان که نشست مشترک آنها را «مِهستان» می‌خواندند. در سال ۵۲ میلادی[نیازمند منبع]، چند روز ایران را بدون شاه گذارد و روز ۱۵ فروردین «بلاش» را از میان شاهزادگان اشکانی به شاهی برگزید که از همه آنان کوچک‌تر بود و استدلال کرد که «مصلحت» انتخاب بلاش را ایجاب می‌کرد. شاه پیشین در ایام نوروز درگذشته بود».(ویکی پدیا، دانشنامه آزاد).

لویه جرگه یا نماد بدل در افغانستان کنونی

ببینید تفاوت راه از کجاست تا به کجا! انسان این قلمرو فرهنگی- تمدنی در روزگاری که جهالت و از هم گسیختگی در پهنه وسیعی از جهان حاکم است، یا حاکم بود، انسان این جغرافیای بزرگ (ایران فرهنگی- تمدنی) مظهر اقتدار و حاکمیت شورایی است و مجلس مهستان یا نخبگانش پادشاهی را که به تعهداتش پشت پا بزند و یا متهم به خیانت ملی شود برکنار نموده و به جای آن فرد اصلح دیگری را می نشانند و با صلابت عمل می کند. اما در روزگاری که عقلانیت و اراده سالم و سازنده مردم تعین کننده اقتدار مردمی می باشد، مجلسی(لویه جرگه) مظهر مشروعیت و اقتدار می گردد که در ذات خودش از هیچ گونه مشروعیتی برخوردار نمی باشد. فقط یک نماد آشکار جعل و تقلب تاریخی است در راستای مشروعیتی که هرگز در طی تاریخ عملکرد(عملکرد لویه جرگه) وجود نداشته است.

اولا، لویه جرگه تاریخی بنام شیر سرخ کندهار و تاج گذاری صابرشاه کابلی(خوشه گندم) در ۱۷۴۷ میلادی وجود نداشته و این هم برخاسته از همان ذهنیتی است که «پته خزانه؟» آفرید.

دوم، برای نخستین بار لویه جرگه در زمان امان الله خان برگزار شد که اهداف مشروطیت و اهمیت داشتن قانون اساسی را در نظام سیاسی توضیح نموده و به مشوره هیئت رهبری مشروطه خواهان که اراکین ارشد نظام شاهی مشروطه بودند، تمام امتیازات اعزازی خاندان محمدزایی و سران قبایل را ملغا قرار دادند، که موجب نارضایتی سران قبایل و خاندان محمد زایی گردیده و شاه امان الله متاسفانه در لویه جرگه دوم ناگزیر به یک عقب نشینی کاملا ارتجاعی گردید، که منجر به از دست دادن حمایت مشروطه خواهان گردیده و در یک درماندگی سقوط کرد.

لویه جرگه حکومت انتقالی کرزی، لویه جرگه قانون اساسی، لویه جرگه مشورتی غنی، همه و همه در راستای جعل و خیانت بود که منجر به فروپاشی همه ارزشهای کشور در طی حکومت های گوناگون گردید. در حالیکه در همان قانون اساسی زاده لویه جرگه ۱۳۸۲ خورشیدی طرزالعمل برگزاری لویه جرگه صراحت داشته و هر اقدامی در مغایرت با آن قانون و سایر کارشیوه های منطقی و معقول باطل و غیر قانونی و غیر موجه می باشد.

نتیجه گیری

از بررسی های فوق به این نتیجه می رسیم که لویه جرگه در این کشور که نماد جعلی و کاپی بدل «مجلس مهستان» است، خلاف عرف و سنت حاکم در مجلس مهستان که مظهر اقتدار و خلع ید خیانت پیشگان و منحرفین از نظام بود، لویه جرگه قبیله یی مظهر جعل و ریاکاری و مشروعیت بخشیدن به کسانی بوده است که هرگز مشروعیت نداشته و نماد خون و خیانت در این سرزمین بوده اند.

بناءً مجلسی که در ذات خود از هیچگونه مشروعیت و قانونیت برخوردار نبوده و جز زنجیری بر پای مردم سالاری نبوده و نمی باشد، باید به زباله دان تاریخ سپرده شود و هر کسی که از این داعیه باطل حمایت کند، جز اسارت برای مردم خوبش نتیجه دیگری به بار نیاورده و در زمره اسارت پیشه گان و انحصار طلبان محاسبه خواهد گردید.

نوشته های هم‌سان

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button