مقام های طالبان دیگر «سرپرست» نیستند؛
مقام های طالبان دیگر «سرپرست» نیستند؛ فرمان رهبر طالبان برای حذف واژهٔ سرپرست از عناوین مقام ها چه معنایی برای افغانستان دارد؟
ناطق ملکزاده

رهبر طالبان، هیبتالله آخندزاده، به مقام هایش دستور داده است تا دیگر از واژه های «سرپرست»، «موقت» یا «کاردار» در عنوان هایشان استفاده نکنند. شاید این تغییر در ظاهر فقط یک تغییر کوچک زبانی به نظر برسد، اما پیام روشنی در خود دارد. رهبری طالبان میخواهد بگوید: این همان نظام است که او میخواهد و هیچ انتقالی در کار نیست. هیچ نقشهای برای یک مرحلهٔ تازه در سیاست افغانستان – با قانون اساسی، پارلمان یا انتخابات – وجود ندارد.
سالهاست لابیگران وابسته به طالبان و دیپلماتهای همسو در غرب گفته اند: «صبور باشید؛ این وضع موقت است.» حالا آن روایت به روشنی افسانهای بیش نبود. از دید طالبان، این گام منطقی است. واژهٔ «سرپرست» یک حکومت را نامطمئن نشان میدهد و این حس را ایجاد میکند که شاید در آینده جایی برای مذاکره یا تقسیم قدرت باز شود. حذف آن واژه، در را میبندد و امیدی باقی نمیگذارد. به جنگجویان و مقامهای طالبان میگوید نظامی که برایش کار میکردید تثبیت شده، زنجیرهٔ فرماندهی روشن است و طراحی اصلی رژیم تغییر نخواهد کرد. به جامعه هم پیامی روشن دارد: انتظار باز شدن فضا را نکشید، همین قواعد موجود را بپذیرید.
لایهٔ دوم، بُعد استراتژیک است. تفاوت اصلی طالبان دورهٔ اول با طالبان امروز در این است که آنها زیرک تر شدهاند. همانگونه که در استفاده از تکنولوژی تیزتر عمل میکنند، در استفاده از زبان برای مشروعیت سازی هم آموختهاند. «اسلامی»، «امارت»، «شریعت»؛ این واژهها چارچوبی را میسازند که طالبان میخواهند در آن دیده شوند. واژهٔ «سرپرست» آن چارچوب را تضعیف میکرد و امکان یک آیندهٔ مذاکره شده و نمایندهتر را زنده نگه میداشت. با حذف آن، طالبان تصویر خود را از «دولت موقت» به «قدرت دایمی» منتقل میکنند، حتی اگر زیربنای حقوقی و نهادهای رسمی هنوز ناقص باشد. پیامشان به هواداران این است که پیروزی کامل و نهایی است؛ و به مخالفان، که همین است و دیگر تغییر نخواهد کرد. برای جهان هم میگویند: با همین ما طرف هستید، نه با نسخهای که شما آرزو دارید از ما بسازید.
این تغییر همچنین وعدههای خشک و خالی بسیاری از مدافعان تعامل با طالبان را برملا کرد. آنها چهار سال گفتند اگر وقت داده شود طالبان معتدل میشوند، اگر گفتگو ادامه یابد طالبان باز خواهند شد، و بالاتر از همه، باید صبر کرد. اما برای طالبان، «موقت» هیچوقت به معنای نقشهای برای آینده نبود؛ بلکه صرفاً وقفهای بود تا رژیم شان جا بیفتد. حالا باید پرسید: اگر واقعاً موقت بود، چرا حالا بعنوان یک ساختار نهایی معرفی میشود بی آنکه قانون اساسی، مجلس انتخابی یا هیچ مسیر مشروعیت مردمی وجود داشته باشد؟
برخ دیگر این فریب به بخشی از مخالفان غیرمسلح برمیگردد، عمدتاً مستقر در ترکیه، که از مقام های پیشین بودند و به دلیل وجود واژهٔ «موقت» دل خوش بودند که گفتگویی ملی برای تقسیم قدرت آغاز خواهد شد.
اکنون با برداشتن نقاب «سرپرستی»، زنان و اقوام غیرپشتون بیشترین آسیب را حس میکنند. برای زنان، این فرمان تأیید میکند که همهٔ محدودیتهایی که تجربه میکنند، بخشی حاشیهای نیست، بلکه قلب سیاست طالبان است و ماندنی خواهد بود. بسیاری از مردم افغانستان این نظام را رژیم «آپارتاید جنسیتی» میخوانند، زیرا جداسازی و حذف زنان نه پیامد، بلکه جزء طراحی اصلی نظام است.
برای گروههای قومی چون تاجیکها و هزارهها که کاملاً از زندگی سیاسی حذف شدهاند، این حرکت پیام روشن دارد: موازنهٔ قدرت تغییر نخواهد کرد. کابینه، رهبری امنیتی و والیان همه عمدتاً از یک قوماند، در حالی که افغانستان کشوری متنوع است و هیچ قومی اکثریت مطلق ندارد. وقتی یک گروه ابزار دولت را در انحصار خود میگیرد، هزینهاش فرسایش اعتماد اجتماعی است. این هزینه اکنون آشکار شده است: اطاعت خاموش به مقاومت خاموش تبدیل شد و مقاومت خاموش به نافرمانی علنی. جریان های مسلح عمدتاً در شمال، که بیشتر از تاجیکها تشکیل شده اند، در حال جنگ با طالباناند. با حذف واژهٔ «سرپرست»، طالبان به این اقوام گفتند که ساختار قدرت تغییر نخواهد کرد.
برای مردم عادی افغانستان، معنای روانی این تغییر بسیار مهم است. چهار سال گذشته، عنوان «سرپرست» برای مقام ها این حس را زنده نگه میداشت که شاید این نظم سختگیرانه دایمی نباشد. خانوادهها به فرزندانشان میگفتند صبر کنید، فعالان در ذهن خود جایی برای آیندهٔ مدنی نگه میداشتند. حالا این امید رسماً بسته شد.
چرا طالبان این تغییر را حالا اعلام میکنند؟ این بخشی از مهارت تازه طالبان در استفاده از نمادگرایی است. سال گذشته سومین سالگرد حاکمیت شان را با نمایش های نظامی و سلاح های باقیماندهٔ امریکا در بگرام جشن گرفتند. امسال با حذف «سرپرست»، یک تغییر بوروکراتیک را به لحظهٔ سیاسی بدل کردند. این پیام برای کسانی بیرون از حلقهٔ طالبان بود که هنوز امید به مذاکره داشتند: ساختار قدرت تغییر نخواهد کرد.
این عمل طالبان، فضا را برای دولت های خارجی تنگتر میکند که بگویند ما برای تشویق طالبان به شمولیت و رعایت حقوق بشر وارد تعامل شدهایم. با این حرکت، طالبان پاسخ دادند: انتقال قبلاً تمام شده است.
البته طالبان میدانند که در سطح بینالمللی این تغییر چیزی عوض نمیکند. هنوز دولتها و نهادها آنها را اداره سرپرست (de facto authorities) مینامند تا گرفتار پیامدهای حقوقی و سیاسی شناسایی نشوند. اما این تغییر داخلی، سیاستهای خارجیای را که بر امید به «تعامل» بنا شده بود به آزمایش میکشد. اگر طالبان میگویند هیچ تغییر ساختاری یا رفتاری در کار نیست، پس هر کشوری که بخواهد با آنها تعامل کند باید رویکردش را بازنگری کند. تعامل باید بر اساس دستاوردهای ملموس برای مردم افغانستان باشد، بهویژه زنان و گروه هایی که از مشارکت در جامعه محروم شدهاند، نه بر اساس امید واهی به اینکه «دیدارهای بیشتر» به همه شمولی میانجامد.
در این وضعیت، افغانستان در کجا ایستاده است؟ دو سناریو قابل تصور است.
نخست، ثبات اجباری: نظام سختگیرانهتر میشود و جامعهای تحت فشار، خود را با شرایط جدید وفق میدهد، تنها به امید به زندهماندن. این همان چیزی است که طالبان میخواهند.
دوم، مقاومت اجتماعی: اقوام، نیروهای دموکرات، شبکههای زنان، علما و رهبران محلی در خطوط عملی گردهم میآیند و هزینهٔ حاکمیت را برای گروهی که با زور آمده است بالا میبرند. هر مسیری که پیش آید، نباید فراموش کرد که نامهای روی کاغذ مشروعیت نمیسازند. مشروعیت از رضایت مردم سرچشمه میگیرد. صدای مردم افغانستان بطور سیستماتیک خاموش شده است. آنها نیازمند هم پیمانانی اند که صادقانه سخن بگویند و از زنان افغانستان و عموم مردم پشتیبانی کنند، بی آنکه این سرکوب را تقویت کنند.