سیاست

گوســــالـــه یــا گــــــــــژدم؟

افرا

نشست علما (گویا) و حواشی آن فرصت خوبی بود برای رسانه های رنگارنگ و سوال های که چرا طالبان در مورد حقوق زنان یا ارزش های دموکراتیک حرفی به میان نیاوردند؟

چرا پرسش چنین مطرح نمی‌شود که مگر چنین توقعی از طالب منطق دارد؟ مگر میشود با ساده انگاری چنین پنداشت که از کوزه ای طالب چیزی غیر ازین بتراود؟ تا زمانی که مردم مثل «گوسفند» اختیار دین شان را به ملا های پلو خور و فتواده به نرخ روز داده اند، دگر همین آش است و همین کاسه.

ملا حسن آخوند می‌گوید یک چند لیونی (دیوانه) چادری را میسوزاند در حالی‌که تمام زنان میخواهند ستر و حجاب داشته باشند.  می‌گوید تا که ما علما نباشیم پس کی می‌تواند نظام اسلامی را حاکم کند؟

 یک خبرنگار یا استاد دانشگاه هیچ چیزی از شرع و دین نمی‌داند و باید قوانین الله را تطبیق کنیم.

سیاسیون و کارشناسان باید این را اعتراف کنند که این طالب یک پروژه است یک برنامه ای وارداتی است. تحقیر ملت است و خلاصه رویای خوش پاکستان است که بعد از سال ها باز به تحقق پیوسته است و به  اصطلاح ما مردم  افغانستان را و زن و مرد افغانستان را دشمن شاد کرده است.

رویای بزرگ پاکستان یعنی به زانودر آوردن افغانستان، حقیر ساختن مردم افغانستان و رعیت سازی این نفوس به هیچ طریق ممکن نبود مگر این که از طریق یک گروه کاملاً زرخرید که هرنوع کرنش و سفلگی را مرام شان قرار داده باشند. این ذلت به هیچ شکل نمی‌توانست موفقیت آمیز باشد، مگر اینکه از طریق شبکه حقانی که به قول پاکستانی ها، پاکستانی تر از خودشان است.

حال که به این دام در افتادیم و مثل کاروان برده‌گان چیزی دگر جز ناله‌ای حزن‌انگیز بسته در زنجیر برایمان نماند، شاید وقتش باشد که به افکار پوسیده‌ای خود تکانی داده و ذهن را از جهالت دین آرا پیرایش دهیم.

اگر ما طالب را برنمیتابیم به این معنی نیست که با زراندوزی پسا ـ جهاد موافقیم. اگر ما طالب اندیشی را نقد میکنیم به این گونه نیست که برده‌گی و خفت را بر آزاده خواهی رجحان داده ایم.

افغانستان در چهار راه تقاطع آزاد اندیشی جهانی و گذرگاه زورآزمایی های قدرتمندان دنیا بوده است، سال هاست که این قصه دوام دارد. اما آنچه رنج آور است، این است که این زور آزمایی ها همیشه در بدن انسان افغانستان سنگر بندی میشود. خاک افغانستان میدان جنگ انتخاب میشود و سلاح بر شانه‌ای جوان افغانستان گذاشته می‌شود یا به تعبیری هدف از شانه های ناتوان «الله و اکبر» گویان افغانستان نشانه گیری میشود. در این بازی سیاست مدار افغانستان، هوشیار نشد و مسلمان افغانستان نیز بیدار نگردید. هی ما بر طبل کوفته‌ای رقص جهاد چم و خم شدیم و مستی‌اش را دگران جشن گرفتند. ما باختیم و دگران تاختند. همه شهید می‌شوند و همه نیز ورد زبانشان «الله واکبر» است. هیچ هم نیست که آن خدای بزرگ گوشه‌ای چشمی به این تل از خاک مانده و ویرانه داشته باشد. ما خودمان را غازی میپنداریم در حالیکه بشدت گدا هستیم. شهادت را مرام می‌شماریم در حالی که گوشت دهنه‌ای توپ هستیم. بر مصداق ضرب المثل (تا احمق در جهان است، مفلس در نمی‌ماند). ما هر روز از چاله ها به چاه سرازیریم و مفلس ها صاحب سلاح اتمی شدند. سوال اینجاست که کی آدم میشویم؟

انسان جغرافیای افغانستان باید حساب خودش با خدایش و با آینده اش بلاخره روشن باشد و واک و اختیار خودش را در دست خودش بگیرد. دنباله رو نباشد. کته گو و خود قهرمان پندار نباشد. انسان افغانستان باید بداند که آبروی رفته‌اش و عزت پامال شده‌اش در وابستگی و شعار دادن های گاه و بیگاه نیست.

هر قدر خودمان را با کلمه های پرطمطراق فریب دهیم و خودمان را ملت شهید پرور، مجاهد ، مسلمان یا تینگ بنامیم، حقیقت این‌ست که به شدت خوار و زار هستیم. نسل های جوان باید این اشتباهات را تکرار نکنند. مسلمانی دنباله روی چند ملای پیسه خور و شیخ متعصب و تروریست نیست که چشم و گوش بسته با ترانه های کمپوزدار طالبی و لجهه های پیشاوری، کارد را بر گلوی هموطنش بگذارد و در خسله‌ای حور بهشتی، پاشیدن خون فوران زده را مزه مزه کند.

جهاد ضد روس و دفتر های هفت گانه و هشت گانه اش در کشور های همسایه اگر از یک‌سو ضد استعمار و برای اعلای کلمه الله بود از سوی مضحکه‌ای دست قدرتمندان بزرگ دنیا بود که با توافق های بعدی منجر به باز شدن پای ناتو و امریکا به افغانستان شد. یعنی به تعبیری از زیر چکک زیر ناوه نشستیم. چه روس ترا تلاشی کند و چه امریکایی فرمان ایست بدهد!!! چه کارمل چوکات حمایت نظامی را مطرح کند و چه کرزی حضور نظامی را مشروعیت ببخشد. هردو به یک نتیجه منتج میشود: احساسات مردم مسلمان جریحه دار میشود، سلاح برمی‌دارند و در کوه بالا میشوند. سلاح را از کجا بدست می‌اورند؟ از کمک های خارجی، کمک ها برای چه سرازیر می‌شوند؟ برای تامین منافع قدرت های بزرگ در منطقه. چگونه در دسترس قرار می‌گیرند از مسیر پاکستان.

انسان جغرافیای افغانستان باید حساب خودش با خدایش و با آینده اش بلاخره روشن باشد و واک و اختیار خودش را در دست خودش بگیرد. دنباله رو نباشد. کته گو و خود قهرمان پندار نباشد. انسان افغانستان باید بداند که آبروی رفته‌اش و عزت پامال شده‌اش در وابستگی و شعار دادن های گاه و بیگاه نیست.

تاریخ افغانستان پر است از لویه جرگه های ناکام و پوشالی در حقیقت این جرگه ها ننگ معامله گری ها را گسترش میدهد. انسان افغانستان باید بداند که این جماعت سی و چند میلیونی را هیچ گاه یارای شاخ و نشان کشیدن با نفوس دوصد میلیونی نیست. در حقیقت در برابر هر شهروند افغانستان، پنج پاکستانی قرار دارد، حالا بماند که شاید هیچ پاکستانی را نتوانیم بیابیم که برای تامین منافع افغانستان بر علیه کشور خود موقف بگیرد ولی فراوانند افغان های خوشخدمتی که در نقش کاسه‌ای داغ‌تر از آش این زبونی را به جان خریده اند. پروژه ای جهاد افغانستان با چندگانه‌گی های قومی و موجودیت شخصیت های مستقل و نساز آن نتوانست، آن چنان‌ که پاکستان گمان می‌کرد، سیطره‌ای نفوذ شان را میدان جولان دهد. هر چند فراموشمان نمیشود که در طیاره‌ای نشسته بر زمین و در معیت گلبدین جوان آنروز، نواز شریف بر خاک‌مان بوسه زد. نام البته اسلام بود ولی کام هم‌آغوشی را با مادر میهن، همین پاکستان گرفت. آنان بر خصلت جبونی و نوکرمنشی افغان ها واقف اند و سال‌هاست چه په خندا خوری و اینروز ها تولی خوری.

اگر ما برای آینده ای ما یکجا و هماهنگ و همین امروز نیاندیشیم دگر فردایی در کار نیست. هنوز فرصت باقیست. دین را از گرو ملا های پیسه خور و پلو خور بدر کردن شاید فرض باشد. وطن را با نام اسلام تباه نکردن وجیبه و معیار آزادگی باشد. انسان افغانستان حق دارد مثل تمام مردم دنیا در سرزمین پدری خودش از آسایش و آرامش برخوردار بوده و با زبان مادری خودش حرف دلش را به میان بیاورد. مسلمان افغانستان باید مثل تمام مسلمان های جهان بدون داشتن یوغ بردگی پاکستان بر منبر برود و سر سجده بر درگاه خدایش بساید. زن افغانستان حق دارد مثل زنان کشور های مسلمان دگر بدون تهمت فاحشگی و بدون خفه شدن در پوشش های قرون وسطایی از کرامت انسانی و شان مدنی‌اش استفاده کند. کودک افغانستان حق دارد گلوله ها را در کتاب حساب، جمع نکند با ترانه های طالبی خودش را پس و پیش نکند مثل کشور های همسایه، مثل پاکستان مثل ایران، مثل عربستان لباس های مفشن و زیبا بپوشد و راهی مکتب برای کسب علم و معرفت باشد. بلاخره عالم دین کسی باشد که تفسیر انسانی دین را برای شگوفایی جامعه پی ریزی کند و از متن باور های اخلاقی و دینی صلاح و خیر جامعه را استخراج کند و… بر استنداد نقل قول از استاد جلال شک دارم که ما با گوساله ها طرف باشیم . اینان گژدم هایی اند که در خفا منتظر حمله اند و هرچند گاه قربانی می‌گیرند. ویرانه‌ای افغانستان را باید تکاند و سر از نو خانه‌ای از داربست آباد کرد که گژدم ها در آنجا کمین نتوانند.

انسان افغانستان بیدار شود. مسلمان افغانستان هوشیار شود.

به امید پیروز حق بر باطل و عالم بر جاهل.

نوشته های هم‌سان

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هم‌چنان بنگرید
Close
Back to top button