اندیشه‌گاهفلسفه

نیچه و انسان برتر

بخش اول

«زردشت از کوه فرود آمد و در راه کسی با او روبرو نشد تا اینکه به جنگل رسید. ناگهان پیر مردی را دید…
زردشت پرسید: قدیس در این جنگل چی می کند؟
قدیس پاسخ گفت: سرود می سرایم و آنرا زمزمه می کنم و با زمزمه هایم می گریم و می خندم. به مناجات می پردازم و خدارا سپاس می گویم، چرا که با سرود و گریه و خنده و مناجات پروردگار خویشرا نیایش می کنم. پروردگاری که خدای من است. وقت [آن] است که بگویی برای ما چه هدیه ای آورده ای؟
زردشت با شنیدن آن سخنان به نشانهء پذیرش در برابر قدیس سر خم کرد و گفت: چه دارم که به تو هدیه بدهم، بگذار تا چیزی از تو نگرفته ام زود از نزدت بروم و بدین گونه پیرمرد و زردشت چون دو کودک خنده کنان از هم جدا شدند.
و چون زردشت بار دیگر باخود تنها شد، چنین گفت:

  • بس شگفت است. آیا این قدیس در این جنگل هنوز نشنیده که خدا مرده است…
    چون زردشت به شهری نزدیک آن جنگل رسید در بازار آن شهر انبوهی از مردمان را دید که گرد هم آمده اند…زردشت در میان جماعت ایستاد و چنین گفت:
  • برایتان از انسان برتر خبر می دهم.»
    بدین گونه نیچه در مهمترین اثر خود که آن را در ردیف شاهکار های ادبیات فلسفی جهان قرار داده اند؛ «مرگ خدا» و ظهور «انسان برتر» را از زبان زردشت پیامبر آریایی اعلان می کند. مفسرین و منتقدین نیچه پس از او کوشیدند تا از ورای استعاره ها، تعبیرات و جملات نمادین و مرموز کتاب «چنین گفت زردشت» و دیگر آثار نیچه مفهوم دقیق «انسان برتر» را بدست بیاورند و تصویر او را ترسیم کنند؛ اما بنابر اینکه لحن نیچه در مواردی که از «انسان برتر» سخن می زند، نمادین و به شکل جملات قصار است، کمتر در این راستا توفیق یافته اند. عامل دیگری که در عدم شناخت دقیق از «انسان برتر» مؤثر بوده است، این است که «انسان برتر» هیچگاه وجود نداشته است؛ به گفته ای فردریک کاپلستن «به سبب اینکه «انسان برتر» یک موجود آرمانی است که تا اکنون تحقق نیافته، نمی توان او را به روشنی ترسیم کرد.»
    آنچه که می تواند ما را به درک مفهوم «انسان برتر» نزدیک بسازد، این است که ببینیم «انسان» در جهان بینی نیچه چی مفهومی دارد تا از این طریق راه به سوی «انسان برتر» بگشاییم و علت اشتیاق نیچه را به ظهور او در یابیم.
    نیچه به انسان منحیث عالیترین محصول تکامل نگاه می کند، اما بر این نکته تاکید دارد که تکامل در انسان به پایان نمی رسد، البته نه اینکه پس از انسان موجود عالیتری خلق خواهد شد، بلکه بدین مفهوم که انسان در خود تکامل خواهد کرد و «از او آن پدید خواهد آمد که از خودش فراتر رود».
    اندیشه ای تکامل انسان به «انسان برتر» ستون اصلی انسان شناسی نیچه را تشکیل می دهد و همه دیدگاه های دیگر او در مورد انسان پیرامون این محور می چرخند.
    نیچه انسان را پلی میان حیوان و «انسان برتر» می داند؛ «انسان ریسمانی است بسته میان حیوان و «انسان برتر»، ریسمانی بر فراز پارگینی. بزرگی انسان بر این حقیقت استوار است که او راه است نه مقصود»
    «آنجا بود که به واژهء «انسان برتر» دست یافتم و نیز به این آموزه ای استوار که انسان موجودی است که ناگزیر از او آن باید پدید آید که از خودش فراتر رود. انسان پل است نه غایت، رهگذری است شادکام از نیمروز و شامگاه خویش که منتهی به سپیده دمی نوین است.» و این سپیده دم نوین «انسان برتر» است که به پندار نیچه غایت و هدف خلقت است.
    نیچه معتقد است که قبل از وضع موازین اخلاقی، انسان و هستی در حالت بی گناهی مطلق و معصومیت بسر می بردند و فقط پس از وضع قوانین و مقررات اخلاقی بود که مفاهیم خوب و بد بوجود آمدند. از نظر او انسان باید دوباره به عصر ماقبل اخلاق برگردد تا بدین وسیله بتواند به اصالت خویش دست یابد. زیرا انسان امروز موجودی است که تحت تاثیر تلقین های مذهبی، اخلاقی، فلسفی و … اصالت خویشرا از دست داده است. روی همین ملحوظ نیچه در صدد آن است تا هستی و انسان را به بی گناهی نخستین- بی گناهی که قبل از وضع موازین اخلاقی بر هستی حاکم بود – برگرداند و برای دست یابی به آن «بی گناهی نخستین» انسان باید از اخلاق که مبداء خیر و شر است بگذرد و بر انسانیت خویش – که تافته ایست بافته از اخلاق- فایق آید. آنجا که می گوید «انسان موجودی است که باید برخویشتن چیره گردد.» و یا «باید از خیر و شر خویش فراتر رفت.» درست به همین گذار انسان از عصر اخلاق به عصر ماقبل اخلاق که دوران بی گناهی و معصومیت انسان بود، نظر دارد. بنابر همین دیدگاه او است که منتقدانش او را فیلسوفی اخلاق ناباور می نامند.
    توضیحی در اینجا ضروری به نظر می رسد و آن اینکه نیچه به اخلاق منحیث یک محدودیت برای انسان نگاه می کند که انگیزه های عملکرد انسان ها را منحرف می سازد. «انسان اخلاقی» حین اجرای یک عمل متوجه پیامد ها و انگیزه های اخلاقی آن است؛ مثلا اگر کمکی به نیازمندی می نماید برای این است که کار خوبی کرده باشد یا فلان کار را انجام می دهد بخاطر اینکه عملی نیکو و پسندیده است. از نظر نیچه این طرز عملکرد کار «فرومایگان» و «نیازمندان» است.
    نیچه همانقدر که با تقدس از «انسان برتر» یاد می کند به همان اندازه از انسان های که او آنها را «بی مایگان» و «غلامان» می نامد با بدبینی و انزجار سخن می گوید. این مساله سبب شده است که برخی نیچه را فیلسوفی بدبین به انسان به شمار آرند. لحن نیچه حین محکوم کردن «بی مایگان» صریح، رک و راست است و فاقد هرگونه ابهام. و علتش هم شاید این باشد که او در نشان دادن نفرت و انزجار خویش نسبت به «بی مایگان» و «غلامان» هیچ گونه ترس و تردیدی ندارد و شکوه ها دارد از این که «امروز –بی مایگان- سرورند. همانا که به گردن نهادن و خواری و زیرکی و فریب و کوشش و پاییدن دعوت می کنند و به آنجا که سرشار از فضیلت های خرد و خوار است.
    مردان زن نما و بردگان اکنون پیشوای غوغا و آزمند چیره شدن بر سرنوشت جهان شده اند، آه چه تهوعی. اف بر این انسان های مرد نما!»
    از این گفتار نیچه به خوبی استنباط می شود که نیچه نه متنفر و بدبین از نوع بشر بلکه منزجر از آن رفتار و پندار انسان هاست که آنها را از سریر انسانی به حضیض حیوانی فرو می کشاند و از «انسان برتر» دور می سازد.
    از آنجاییکه نیچه همواره نظر به شکوه و جلال انسان دارد، لذا هر آنچه را که از دیدگاه خویش سد و مانع رسیدن انسان به قله ای شامخ «انسان برتر» می یابد، می شکند و نفی می کند. او فیلسوفی است بلند همت که بر اوج ها و بلندی ها جولان می کند و از فرود و پستی بیزار است و هر چیزی که پست و خرد است از نظر او مذموم، زیرا همانگونه که صفات، کردار و افکار بزرگ شایسته ای انسان های بزرگ اند، اندیشه های کوچک و رفتار پست نیز بایسته ای وجود انسان های خوار و بی مایه اند که او آنها را «مگسان بازار» می خواند.
    نیچه انسان های متعالی را به گریز از جمع «دلقکان غوغاگر» فرامی خواند تا مبادا سموم ذلت، چاپلوسی، ریا و تزویر آن «مگسان زهرآگین» در خون شریف «او» جای گیرد؛ «دوست من! در عزلت خویش بگریز می بینم آری، از فریاد بزرگ مردان کر دلگیری و از زخم نیش خردی شان رنجور. جنگل ها و صخره ها چه آشنایند با رسم و راه خاموشی تو. باز همچون آن بالا بلند درختی باش که شیفته ای اویی. همان درخت سایه گستر مشرف بر دریا که در اوج خاموشی به خروش دریا گوش سپرده است.»
    بدین سان نیچه ای بیزار از «دلقکان غوغاگر»، «بی مایگان» و «مگسان بازار» به جستجوی «انسان برتر» می برآید همه قید و بند های دینی و اخلاقی را می شکند تا در فراسوی آنها به «انسان اصیل» – انسانی که بر فراز همه ارزش ها و باید های دینی و اخلاق ایستاده و بر انسانیت خویش چیره گشته و به مقامی رسیده که اوج تکامل نوعی انسان است – دست یابد. انسانی که یافت نشدنی است اما باید پیدا گردد یا بوجود آید:
    دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کزدیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    گفتم که یافت می نشود جسته ایم ما گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

اما این «انسان برتر» کیست؟
به پندار نیچه «انسان برتر از انسان معمولی متعالی تر است همانگونه که انسان از میمون متعالی تر است.» از دید او «انسان برتر» نوع جدیدی است که بر انسانیت خویش چیره گردیده و به ماورای خیر و شر گام گذاشته است. او موجودیست «مغرور و آزاد، شاد و آرام، از لحاظ جسمانی و فکری نیرومند و بزرگترین بله گوی حیات»
«انسان برتر» سخاوتمند است اما نه بخاطر اینکه کمکی به تهیدستان و بینوایان کرده باشد، بلکه از آنرو که اقتضای طبیعتش این است، او بخشنده است اما نه از روی ضعف بلکه از روی قدرت. سخاوت و بخشش او چون آفتاب است که بر همه جا؛ پستی و بلندی، خشکی و دریا، ویرانه و آبادی یکسان می تابد. او به مردم خیر می رساند اما نه برای اینکه «خیری» رسانیده باشد، زیرا او آنقدر ناتوان نیست که محتاج خیر رسانیدن به دیگری باشد، بلکه مقتضای فطرتش همان است. «شادمانی، خوشی، روح رقصیدن و سلامت بودن، اینها از ویژگی های «انسان برتر» است.»
از مشخصات عمده ای «انسان برتر» لذت بردن از زندگی است؛ او در دور تسلسل مرگ و زندگی، به زندگی آری می گوید و حیات را با آغوش باز می پذیرد، یک دیونوسوس واقعی است.
اگر با زبان روانشناختی بخواهیم سیمای «انسان برتر» را ترسیم کنیم، می توان گفت «انسان برتر» موجودی است که بر «نهاد» (غرایز) چیره گردیده است و «من» خویش را شکسته و به «او» که همانا «انسان برتر» است، دست یافته است. البته باید متوجه بود که «او» در نزد فروید و «خویشتن» در نزد یونگ معانی متفاوت از آنچه که نیچه «انسان برتر» می خواند دارند.
بدون شک آنچه را که در باره ای «انسان برتر» گفتیم بسنده نیست و کلیت سیمای «انسان برتر» را تصویر نمی کند، زیرا همانگونه که در آغاز متذکر شدیم ترسیم تصویر «انسان برتر» با آن همه جملات و کلمات نمادین و قصاری که نیچه در آثار خود در مورد او به به کار برده است، کاری ساده و سهل نیست. آنچه را ما در پی بیانش بوده ایم، این بوده است که با شرح انسان شناسی نیچه مقصد و هدف او را از طرح مقوله ای «انسان برتر» بیابیم و انگیزه ای گرایش او را به این موجود آرمانی درک کنیم.
باید به خاطر داشت که نیچه نخستین فیلسوفی نیست که دنبال «انسان برتر» است. از زمان دیوجانس کلبی تا عصر نیچه مفکوره ای «انسان برتر» یا «انسان کامل» یکی از مفاهیم اساسی در تفکرات فلسفی و عرفانی بشر بوده است. عرفان بیش تر از فلسفه به این مساله پرداخته است و شاید دلیلش هم این باشد که در عرفان توجه بیشتر نسبت به فلسفه به تعالی و تکامل انسان صورت می گیرد.

  1. چنین گفت زردشت ص 32-30
  2. فیلسوف فرهنگ ص 134
  3. . چنین گفت زردشت ص 35
  4. . همانجا ص 242
  5. . همانجا 64
  6. . همانجا ص 331
  7. . همانجا 338
  8. . همانجا 181
  9. . دیوان کبیر، مولانا جلال ادین بلخی
  10. . فیلسوف فرهنگ ص 133
  11. . همانجا 151
  12. . همانجا ص 149
  13. . خدای شراب و شادی در اساطیر یونان

نوشته های هم‌سان

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button