دوشنبه؛ کابلی آزاد از جهل و تروریسم!
آثارحکیمی

هواپیما که در فرودگاه دوشنبه به زمین نشست، نخستین تصویر من از تاجیکستان از همان لحظهای شکل گرفت که قدم به فرودگاه گذاشتم؛ تصویری آشنا از مردمانی همزبان و همفرهنگ. مهمانداران با لهجه شیرین فارسی تاجیکی به ما خوشآمد گفتند و ما را به سوی بخش ویژه فرودگاه راهنمایی کردند. ساعت از نیمهشب گذشته بود. مدتی در انتظار ماندیم تا مراحل بررسی گذرنامهها پایان یابد و سپس سوار بر موترهایی که برای انتقال مهمانان تدارک دیده شده بود، راهی هتل حیات شدیم.
در هواپیمایی که ما را به دوشنبه آورده بود، مهمانان از کشورهای مختلف حضور داشتند؛ کسانی که به دعوت اکادمی علوم تاجیکستان و انجمن جهانی پیوند، برای شرکت در جشن سیوپنجمین سالگرد استقلال تاجیکستان به این کشور آمده بودند، از میان استادان دانشگاه، نویسندگان، شاعران، پژوهشگران، فعالان سیاسی، فرهنگی و رسانهای انتخاب شده بودند.
فرودگاه دوشنبه، در مقایسه با فرودگاههای بزرگ و پرهیاهوی جهان، فضایی نسبتاً کوچک و جمعوجور دارد؛ اما آنچه بیش از اندازه و بزرگی آن، در ذهن میماند، آرامش محیط و شیوهای استقبال از مهمانان است. ما در بخش ویژه فرودگاه مورد پذیرایی قرار گرفتیم. پس از ساعتها سفر، آن استقبال گرم و فضای آرام، خستگی راه را تا اندازهای از تن میزدود. در انتظارگاه میدان با دوستان و آشنایانی روبهرو شدیم که از کشورهای مختلف برای حضور در این برنامه آمده بودند.
از فرودگاه راهی هتل حیات شدیم؛ هتلی زیبا و مجهز که برای اقامت مهمانان، فضایی آرام و مناسب فراهم کرده بود. با این همه، چیزی که از همان لحظه ورود، بیش از زیبایی و امکانات هتل توجهم را جلب کرد، نظم و برنامهریزی دقیق برای مهمانان بود.
برای تمام برنامههایی که قرار بود مهمانان در آن حضور داشته باشند، کارتهای ویژهای از پیش آماده شده بود. در هر کارت، مشخصات مهمان، شماره چوکی، محل پذیرایی، ساعت آغاز برنامه و محل برگزاری درج شده بود. هر چیز جای خود را داشت و هر مهمان میدانست در چه ساعتی، کجا و در کدام برنامه باید حضور داشته باشد.
این جزئیات شاید در نگاه نخست کوچک به نظر برسند، اما در مجموعهای از برنامههای متعدد و بزرگ، معنای دیگری پیدا میکنند. هیچ چیز به اتفاق و حدس واگذار نشده بود. این همان چیزی بود که تاجیکستانیها با تعبیر زیبای «چارهبینی» از آن یاد میکنند؛ واژهای که در اینجا معنای تدبیر، پیشبینی و آمادهسازی دقیق برای آنچه قرار است اتفاق بیفتد را در خود دارد.
کارتهایی که برای هر شرکتکننده ترتیب داده شده بود، در واقع نخستین نشانه از نظمی بود که در روزهای بعد بارها و بارها در برنامهها، مراسم، رفتوآمدها و سازماندهی رویدادها مشاهده کردم. گاهی برای شناخت یک جامعه، لازم نیست از همان ابتدا سراغ بناهای عظیم و مراسم باشکوه برویم؛ گاهی یک کارت که روی آن نام مهمان و شماره چوکیاش نوشته شده، میتواند گوشهای از فرهنگ برنامهریزی، نظم و احترام به مهمان را روایت کند.
آن شب، دوشنبه هنوز برای من شهری ناشناخته بود؛ شهری که پشت تاریکی شب و شیشههای هتل پنهان مانده بود. قرار بود صبح روز بعد، پرده کنار برود و شهر، خیابان به خیابان، میدان به میدان و بنا به بنا، خود را به من معرفی کند.
صبح که فرا رسید، دوشنبه چهره دیگری داشت. خیابانها آرام بودند، ساختمانها یکی پس از دیگری در برابر چشم ظاهر میشدند و فضاهای سبز و میدانهای شهری، تصویری منظم از پایتخت تاجیکستان پیش چشم بیننده پدیدار میکردند. در همان نخستین گردشها، چیزی بیش از زیبایی ظاهری شهر توجه مرا به خود جلب کرد؛ تلاش برای پیوند دادن گذشته با امروز.
در دوشنبه، تاریخ تنها در کتابها و موزیمها محبوس نیست؛ در فضای شهر نیز حضور دارد. نام خیابانها، پارکها و، به تعبیر زیبای تاجیکستانیها، «باغها»، فضاهای عمومی و برخی بناها، یادآور شخصیتها و دورههای مهم تاریخ و فرهنگ فارسی است. در میان این نشانهها، نامهایی چون باغ رودکی، باغ کوروش بزرگ، تندیس اسماعیل سامانی، باغ صدرالدین عینی و باغ عمر خیام به چشم میخورد.
برای من، دیدن چنین نامهایی فقط یک موضوع شهری یا معماری نبود. این نامها نوعی گفتوگو میان گذشته و حال بودند؛ گویی شهر میخواست به رهگذری که از خیابانهایش عبور میکند یادآوری کند که پشت این زندگی امروز، تاریخی طولانی و فرهنگی ریشهدار قرار دارد؛ هویتی که در بلخ و کابل، در بدخشان و هرات و در خراسان و افغانستان، در پیوند با تاریخ و فرهنگ این سرزمینها شکل گرفته و امروز در بخشهایی از منطقه با چالشهای جدی روبهرو است.
دوشنبه در نگاه نخست شهری آرام و منظم است، اما هرچه بیشتر در آن حرکت میکنی، لایههای بیشتری از آن آشکار میشود. در میان خیابانهای شهر، شرکت تاکسیرانی «جوره» نیز توجه مرا جلب کرد؛ نامی که خود برای فارسیزبانان حالوهوایی صمیمی و آشنا دارد. تاکسیهای جوره با ترکیب رنگ سبز و سفید، چهرهای چشمنواز به خیابانها دادهاند و بخش قابل توجهی از تاکسیهای شهر نیز برقیاند. آنگونه که در جریان سفر شنیدم، برنامه شهرداری دوشنبه این است که تا سال ۲۰۳۰ تمام موترهای شهری برقی شوند و برنامه «شهر سبز» در پایتخت تاجیکستان عملی گردد. واژه «جوره» در گویش تاجیکستان به معنای دوست و رفیق است.
در دوشنبه، از یک سو ساختمانهای مدرن، خیابانهای گسترده و امکانات شهری قرار دارند و از سوی دیگر، نشانههایی از معماری و فرهنگ خراسانی و میراث تاریخی دیده میشود. همین همنشینی، چهرهای خاص به شهر بخشیده است؛ شهری که نه در گذشته متوقف مانده و نه میخواهد گذشته خود را پشت سر بگذارد.
نخستین حضور رسمی ما در مراسم گرامیداشت سیوپنجمین سالگرد استقلال تاجیکستان، در تالار باشکوه کاخ وحدت و با حضور و سخنرانی امامعلی رحمان، رئیسجمهور تاجیکستان، برگزار شد. آقای رحمان در سخنان خود بر پیوند ناگسستنی تاجیکان و فارسیزبانان منطقه و جهان تأکید کرد و همه مهمانان را، به تعبیر خودش، به «خانه امید»شان خوشآمد گفت. او همچنین اظهار داشت که هر تاجیک و فارسیزبان، در حقیقت سفیر و معرف فرهنگ و هویت تاجیکستان است. گفته شد، حدود ۲۷۰ تن از تاجیکان و فارسی زبان از سراسر جهان در این برنامه دعوت شده بودند.
در ادامه، یکی از مهمترین تجربههای این سفر برای من، حضور در برنامه سیوپنجمین سالگرد استقلال تاجیکستان در میدان استقلال بود. میدان استقلال در آن روز به صحنهای بزرگ برای نمایش دستاوردها، تواناییها و داشتههای تاجیکستان تبدیل شده بود.
دهها هزار نفر از بخشهای مختلف کشور، از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، در این مراسم حضور داشتند. مردم از نقاط گوناگون تاجیکستان آمده بودند تا در یک مناسبت ملی در کنار یکدیگر قرار بگیرند. از دانشگاه ملی و وزارتخانههای مختلف گرفته تا نیروگاه آبی راغون؛ نیروگاهی کمنظیر که در نگاه من، روایتگر بخشی از رنج، تلاش و اراده محکم تاجیکستان برای آبادانی و ساختن آینده بود.
در میان جمعیت حاضر در میدان استقلال، مهمانان خارجی نیز حضور داشتند. حتی برخی سفیران کشورهای غربی که در کنار ما قرار داشتند، از نظم و چگونگی سازماندهی برنامه با شگفتی و تحسین سخن میگفتند.
آنچه در میدان دیده میشد، تنها یک برنامه تشریفاتی نبود. پشت این صحنه بزرگ، ساعتها برنامهریزی، تمرین، هماهنگی و کار جمعی قرار داشت. میدان استقلال در آن روز به نوعی ویترین کشور تبدیل شده بود؛ جایی که دستاوردها، نمادها و جلوههای مختلف زندگی معاصر تاجیکستان در برابر چشم مردم و مهمانان خارجی قرار گرفته بود.
در میان آن جمعیت بزرگ، چیزی بیش از یک مراسم رسمی به چشم میآمد: احساس تعلق به یک سرزمین و تاریخی مشترک.

پیوند گذشته با حال در هنر معماری
یکی از تصاویری که در طول سفر بارها چشم مرا گرفت، معماری دوشنبه بود. در نقاط مختلف شهر، بناهایی دیده میشد که تلاش کرده بودند میان شکوه معماری گذشته و امکانات و فرمهای معماری امروز پیوند برقرار کنند. ساختمان پارلمان و شماری دیگر از بناهای شاخص شهر، از جمله مکانهایی بودند که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکردند. در کنار جلوههای مدرن، عناصری از معماری خراسانی و میراث شکوهمند گذشته نیز دیده میشد.
معماری گاهی بدون آنکه سخن بگوید، درباره نگاه یک جامعه به گذشته و آینده حرف میزند. در دوشنبه احساس میکردم بسیاری از بناها فقط برای استفاده ساخته نشدهاند؛ بلکه میخواهند بخشی از هویت شهر را نیز بازنمایی کنند.
در میان بناهای فرهنگی، کاخ نوروز و تیاتر ملی، هر دو زیبا و باشکوه ساخته شده بودند و توجه به فرهنگ و اهمیت آن را در فضای شهری به نمایش میگذاشتند. با این همه، تیاتر ملی برای من جایگاه ویژهای داشت. ساختمان تیاتر ملی از آن بناهایی بود که نمیشد بهآسانی از کنار آن گذشت. در طراحی آن، نشانههایی از فرهنگ و تاریخ گذشته در کنار فناوری و امکانات مدرن دیده میشد.
آنچه بیش از همه توجه مرا جلب کرد، امکانات صحنه آن بود؛ استیژی متحرک و چندطبقه که امکان تغییر و تنظیم صحنه را به شکلی چشمگیر فراهم میکرد. آنجا احساس میکردی گذشته و آینده نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار هم ایستادهاند؛ فرهنگ در یک سو و فناوری در سوی دیگر، و هنر در نقطهای که این دو به هم میرسند.
به بیان دیگر، فرهنگ را تنها در ساختمانهای تاریخی، موزیمها یا برنامههای رسمی نمیتوان دید؛ گاهی فرهنگ در لباس مردم، در موسیقی، در جشنها، در نام خیابانها و باغها و حتی در نوع حضور مردم در یک مراسم عمومی خود را نشان میدهد.
از همین رو، یکی از تصاویر ماندگار این سفر برای من، حضور فرهنگ در زندگی مردم بود. در جشنهای استقلال، تنوع پوشش مردم بسیار جالب بود. از بانوان تا آقایان، از نوجوانان تا بزرگسالان، با پوششهای متفاوت و رنگارنگ در کنار یکدیگر حضور داشتند. مردم از مناطق مختلف تاجیکستان آمده بودند و هرکدام میتوانستند بخشی از تنوع فرهنگی سرزمین خود را با خود به این جشن بزرگ آورده باشند.
فضای مراسم دوستانه، شاد و در عین حال سرشار از غرور ملی بود. برای هر بیننده، این تنوع تصویری زیبا از جامعهای بود که در یک مناسبت مشترک کنار هم قرار گرفته بود، بیآنکه تفاوتهای فرهنگی و منطقهای خود را پنهان کند.
شاید یکی از زیباییهای یک ملت همین باشد: اینکه بتواند در عین داشتن تفاوتهای درونی، در لحظههای مهم خود را در یک روایت مشترک پیدا کند.
هر سفر، علاوه بر شهرها و بناها، با آدمهایی که در آن میبینیم و گفتوگوهایی که شکل میگیرد، معنا پیدا میکند. در جریان این سفر، فرصت دیدار و گفتوگو با شماری از شخصیتهای فرهنگی، علمی و اجتماعی تاجیکستان فراهم شد؛ دیدارهایی که هرکدام بخشی از تصویر این سفر را برای من کاملتر کردند.
دیدار با استاد پروفیسور قاسمشاه اسکندر، رئیس دبیرخانه اکادمی علوم تاجیکستان، دکتر فرهاد رحیم، رئیس پیشین اکادمی علوم و رئیس تعلیمات میانه، استاد عبدالله، از پژوهشگران برجسته تاجیکستان، و استاد ذاکر صابروا، نقاش چیرهدست تاجیکستان، هرکدام برای من تجربهای متفاوت بود. هر یک از این دیدارها گفتوگوهای زیبا و آموزندهای در پی داشت و فرصتی بود برای نزدیکتر شدن به فضای فکری و فرهنگی این سرزمین؛ سرزمینی که بسیاری از واژهها، نامها و خاطرههایش برای من بیگانه نبودند.

شکوه استقلال در مراسمی با شکوه
در میان رخدادها و تصاویری که از دوشنبه در ذهنم حک شده، یکی از باشکوهترین تصاویر این سفر، شبی بود که جشن استقلال در ورزشگاه شهر دوشنبه برگزار شد. ورزشگاه آن شب به صحنهای خیرهکننده از نمایش هنر، فرهنگ و فناوری جدید مبدل شده بود.
حدود ۳۵ هزار تماشاگر در ورزشگاه حضور داشتند و حدود ۱۱ هزار اجراکننده در برنامه شرکت کرده بودند. وقتی جمعیت را میدیدی و سپس به صحنه نگاه میکردی، ابعاد واقعی برنامه بیشتر خود را نشان میداد.
نورپردازی، طراحی صحنه و هماهنگی اجراها، فضایی بزرگ و چشمگیر ایجاد کرده بود. نورها در تاریکی شب حرکت میکردند، صحنه تغییر میکرد و هزاران اجراکننده در هماهنگی با یکدیگر، بخشهای مختلف برنامه را اجرا میکردند. برای لحظاتی، مرز میان ورزشگاه و صحنه نمایش از بین رفته بود.
تمام فضا به یک صحنه بزرگ تبدیل شده بود؛ صحنهای که در آن تاریخ، فرهنگ، موسیقی، هنر و تصویر امروز تاجیکستان در کنار هم قرار گرفته بودند. از پردازش تصاویر بزرگان زبان، فرهنگ و دانش فارسی گرفته تا نمایش الفبای نیاکان و همچنین دستاوردهای قابل لمس امروز تاجیکستان، همه چیز بیننده را میان دیروز و امروز و امید فردا به سفری خاطرهانگیز میبرد. خنیاگران آهنگهای هیجانانگیز و شعرهای میهنی زیبا میخواندند.
در آن شب، بیش از هر زمان دیگری میشد فهمید که برگزاری چنین برنامهای فقط به یک صحنه زیبا محدود نمیشود. پشت آن، کار گروهی عظیم، تمرینهای فراوان، هماهنگی هزاران نفر و برنامهریزی دقیق قرار داشت. ۳۵ هزار تماشاگر و ۱۱ هزار اجراکننده، تصویری بود که بهآسانی از ذهن پاک نمیشد.
در پایان این سفر، آنچه از دوشنبه عزیز با خود آوردم، فقط عکسها و خاطرات چند روز اقامت نبود؛ تصاویری بود از شهری که در آن تاریخ و امروز در کنار هم حرکت میکردند؛ از مردمی همزبان و همفرهنگ که سراسر مهربانی بودند؛ از شهری که در خیابانهایش میتوانستی هم صدای گذشته را بشنوی و هم نشانههای آینده را ببینی.
سفر به تاجیکستان، برای من، فقط سفر به یک کشور نبود؛ سفر به بخشی از حافظه فرهنگی و تاریخی بود؛ سفری میان گذشته و امروز، میان خاطره و آینده، و میان شهری که میدیدم و فرهنگی که در بسیاری از لحظهها آنقدر برایم نزدیک و آشنا بود که گاه با شنیدن یک بیت شعر یا آغاز یک نمایش، ادامه آن بیاختیار در ذهنم جان میگرفت.
در آن چند روز، بارها احساس کردم دوشنبه را نه فقط با چشم، که با حافظه میبینم؛ حافظهای که زبان، شعر، تاریخ و فرهنگ مشترک را از مرزهای جغرافیایی عبور میدهد. شاید به همین دلیل بود که دوشنبه برای من تنها یک پایتخت نبود؛ تصویری از شهری بود که میتوانست یادآور کابل باشد؛ اما کابلی آزاد از سایه جهل و تروریسم؛ شهری که امیدوارم همچنان آباد و آزاد بماند و روزی، هرچه زودتر، کابل نیز بتواند دوباره چهره آباد، آزاد و فرهنگی خویش را پیدا کند.
وقتی از دوشنبه دور میشدم، احساس نمیکردم تنها از یک شهر فاصله میگیرم. بخشی از یک تجربه فرهنگی، بخشی از یک خاطره تاریخی و بخشی از آنچه در این چند روز دیده بودم، با من به خانه میآمد. شاید معنای واقعی سفر همین باشد؛ اینکه به جایی بروی و وقتی بازمیگردی، بخشی از آن سرزمین در تو باقی مانده باشد.
آنگاه که سوار هواپیما شده بودم و از آن بالا به شهر دوشنبه که در حال فاصله گرفتن از آن بودم، نگاه میکردم، با خود اندیشیدم که اگردجالان و عقبگراهای عصر ما نمیبودند، شاید کابل ما نیز شهری میبود چون دوشنبه.




